اندراحوالات دختر بودن
صبح ساعت هفت با حالت تهوع و دردهای مبهم بیدار شدم.
متوجه شدم پریود میخوام بشم و خب شدم. به قدری حالت تهوع و درداش شدید بود که احساس میکردم حتی توانایی خوردن قرص هم ندارم.
ماه پیش هیچ دردی نداشتم و یادم رفته بود گاهی میتونه اینجور به آدم حمله کنه.
چقدر همچین دورهای که نمی تونی حدس بزنی چطور پیش خواهد رفت و چند روزی رو ازت میگیره مزخرفه.
دردم کمی کمتر شد با مسکن و قرص دمیترون خوردم که حالت تهوعم رو کنترل کنه.
انسان بنده هورمونهاست و این مسخره ست.
اه.
چقدر دردش طاقت فرسات. من که تجربه چند شکستگی همزمان داشتم این رو راجع به پریود میگم. وقتی آدم جاییش شکسته همون جا درد میگیره و عضلاتش نمیگیرن. الان من دو تا پام و شکمم درد میکرد و حالت تهوعم داشتم. مجموعهای از دردها که دلیلش ریختن یک دیواره ست.
پوف