من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

ملاحظات و بی‌ملاحظگی

پنجشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۵، 15:6

امروز خیلی از دست آقای ح ناراحتم، خیلی.

البته دیشب خودش هم متوجه شد و معذرت خواهی کرد چند بار اما من همچنان ناراحتم.

کم پیش میاد یک چیزی این شکلی ناراحتم کنه و الان حتی خودمم نمی‌دونم چطور حالم بهتر میشه.

اصلاً دوست ندارم حرف بزنم دیگه. احساس می‌کنم به جملات از یک جایگاه نگاه نمی‌کنیم. اون چیزی که من گفتم برای من خیلی اهمیت داشت‌. حتی نحوه‌ی گفتنش رو هم فکر کرده بودم و سبک‌ترین حالت ممکن رو پیدا کردم.

انتظار نداشتم این جور بهش بی‌توجه بشه.

آه حتی الان هم نمی‌دونم چطور توضیح بدم دقیقاً چه احساسی دارم.

یک تکه سنگ بزرگ شده که افتاده توی دلم. همین جور دلم سنگین و سنگین‌تر میشه و داره میره پایین.

چرا آدم‌ها گاهی این چنین بی‌ملاحظه میشن؟

: )
© من نوشت