من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

نوک پیکان مشکلات، من

دوشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۳، 10:49

درس خوندن حقیقتا سخت شده و من ناامید نیستم! هر جور شده می‌خونم ولی این که احساس بی‌کفایتی می‌کنم اذیتم میکنه. همه‌ش حس می‌کنم این منم که دارم کم میذارم.

شاید واقعا این من باشم که دارم کم میذارم!

مشاورم دختر خیلی خوبه. اونقدر خوب که من نیستم. گاهی خودمو جاش میذارم و میبینم چقدر سرشار از همدلیه و من؟ من حداقل با خودم هیچ همدلی ندارم. به بدترین شکل ممکن خودم رو سرزنش میکنم. ( شاید مستحق سرزنش هستم).

آه آدمیزاد، آدمیزاد.

دلم می‌خواد یکی بغلم کنه و بگه عزیزم تو حق داری ولی درستش میشه. خودم به خودم که بگم باورم نمیشه. دلم میخواد کسی دیگه بهم بگه.

چرا من خوب نیستم؟ : (

کاش خوب بودم. خوب بودم و کافی.

: )
© من نوشت