اوووم
از اون شباست که تا صبح میتونم حرف بزنم
: ))
من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها
از اون شباست که تا صبح میتونم حرف بزنم
: ))
بگم براتون
که این هفته امتحانام تموم میشه
و بگم براتون
که امتحانا عجیب و غریبی هم دارم
و بازم بگم براتون
این ترم استادا یه سوالایی طرح کردن
که درس که ندادن هیچ
تو جزوه هم نبوده-_-
عجیبه اما شده
طرف تو اینستا سرویس کرده اینقدر
پست عاشقونه گذاشته
و هی اسم طرفو گفته
بعد اومده دایرکت که کجایی هستی چندسالته؟
خب خواستم بدونین که چقدر ظاهر با همه چی فرق داره
((اگر براتون جالبه بدونین جوابم چی بوده
گفتم به .... (اسم مثلا عشقش) سلام برسون-_-
ممکنه اینجا غر بزنم
اما در واقعیت این قدر ناراحت نمیشم
میدونین یادگرفتم که اوکی
این اتفاق بد هست و جای ناراحتی هم داره
اما توی مدت زمان خاصی ناراحت بشم
و ببندمش بره
واقعا اعصابم ارومه این جور
پنج صب پیام دادم
و بیدار بود
: )))
احساس خوب چت کردن
بعد مدت ها
یکی از دوستان میگفت بعد ۱۸ سالگی زندگی
کردن با خانواده ظلم به خودت و خانواده ست
دوست عزیز یکم دیره اما به حرفت رسیدم-_-
نمیدونم چرا خانواده به این که ادم بزرگ شده .و میتونه تصمیم
بگیره اعتقاد ندارن
نمیتونن قبول کن شاید عقاید مخالف و علایق مختلف داشته باشی
و این که اصلا دوست ندارم برای هر چیزی
کوچیکی باهاشون بحث کنم
اما جدا اگر بچه دار شدین
بذار خودش تصمیم بگیره
تا قیامت که نمیتونین تصمیم بگیرین براش
عصبانی م عصباااانی
کلی دلم برای کتاب فیلمنامه فرویدی
که نصفه گذاشتم تنگ شده
کتاب چرنوبیل رو هم دوست دارم قبل دیدن سریالش بخونم
شاید این هفته سفارش کتاب بدم تا کع تا اخر هفته بعدی برسه دستم🤔
___
امتحان امروزو که شروع کردم
دیدم ای وای من! اولی رو بلد نیستم
دومی رو هم
یعنی حتی نمیدونستم کجای جزوه بوده
کاملا غریب بودن
از سوال اخر شروع کردم حل کردن
و خوشبختانه بقیه رو بلد بودم
البته بلد بلد هم نبودم🤦♀️🤦♀️
چرت و پرت زیاد نوشتم :)))
(دو سوال اضافه طرح کرده بود که هر کدوماا رو بلدیم جواب بدیم)
در حالیکه غر میزنم
چرا باید درس بخونم
جزوه رو ورق میزنم
و اجبارا میخونم ://
خب خب
دارم میرم که تلاش کنم یه ساز رو یادبگیرم
دارم میرم به این معنا
که یک راه طولانی از رضایت (:/) خانواده
و کلنجار رفتن و ثبت نام و .... رو عملی کنم
بعضی وقتا شک میکنم که نکنه تو قرون وسطا گیر
کردم:////
زنگ زدم بهش که
اقا داری میای اخر هفته کتاب خوب برا
تابستونم بیار
گفت اوکی
از اونور س داد زد که عاشقانه ابکی نبری براش
گفت نه میدونم کلاسیک میخونه و ..
و زارت گوشی رو قط کرد-_-
چرا از من نظر نمیخوایننننن-___-
یکی از بدترین دور راهی های زندگی
پیام بدم یا ندم؟
وای چقدر دلم میخواد همین الان
یکی که باهاش حرف مشترک دارم
و حرف زدن باهاش لذت بخشه
پی ام بده : (((
نیست که
نیستت
اخییش
از میزان شکنجه کاسته شد-_-
فعلا امتحانای بی فرجه تموم شدن
واقعا این نخوابیدنا داشت پیرم میکرد
امتحان امروزم عجیب غریب بود
نمیدونم چه شد:/
اونقدر خوابم میاد که دارم به ترک تحصیل فکر میکنم
حالا که نخوابیدم و مثل چی درس خوندم
امیدوارم حداقل امتحانو خوب بدم: ///
متاسفانه حتی نیمی از امتحانات رو نداده
احساس خستگی زیاد میکنم
: )))
خب
بیاین دعا کنیم استاد فردا بدونه چیا درس
داده که نشه جریان امروز-_-
پس فردا هم امتحان دارم؟ظلم در این حد؟
نصیحت هفته:
یک هفته مونده به امتحانا قرصاتونو عوض نکنید
گرفتار میشید-_-
پ.ن: دو هفته اس همه ش خوابم
صب بیدار شدنم با زجره
و ظهرم مثل خرس میخوابم
امروز چک کردم دیدم
روی قرص جدیدم نوشته خوابالودگی عدم تمرکز و ...
حالا قرص قبلیه ،اثراتش بیخوابی بود
و جوری شده بود که من کلا بیدار بودم
به هر صورت من بیخوابی رو بیشتر ترجیح میدم
استادی که از حذفیات سوال طرح میکنه چیه؟
اره اره همون
فردا هم امتحان دارم
هوا به شدت گرمه
و کلا احوال جالبی نیست
حقیقتا از امتحان فردا میترسم
نمیدونم چرا استرس امتحان هیچ وقت از من نمیره
-_-
وووی این درس خوندن چیه : (((
______
پیام دادم که بیا ادرس دقیق بده
میخوام سوپرایزت کنم
جا خورد و نداد ادرسو
نمیدونم شاید لحنمیه جوری بود
الان که چتام رو خوندم
حس کردم مثل اینا که دارن چالش انجام میدن گفتم:/
به هر حال ضایع شدم
و اون بیچاره هم فک کنم مونده که واقعا
میخواستم چیزی بفرستم یا اسکلش کرده بودم -_-
رفتم کافی نت ، کارت ورود به جلسه بگیرم
گفت بعد امتحانا یه سر بزن،پیشنهاد شغلی دارم
به مامان که گفتم تا دقایقی با این حالت(|:)
نگام کرد
بعد گفت میگفتی بهش که شاغلی
گفتم شغل دومم چیز خوبیه : )))
والا اگر کار خوبی چه اشکال داره، میزان استقلال مالیم هم بیشتر شه-_-
به قول فراز
پول مسئله ای ست مهم که تمام ابعاد زندگی را در برگرفته و تحت تاثیر قرار میدهد
زیر پتو قایم شدم که نور لامپا تو چشمم نباشه
خواهرم هنذفری رو در میاره میگه
این لامپا برا عمه م روشنه؟
یه چشممو از زیر پتو در میارم
میگم تو مرحله انکار و فرار از درسم
باید بلند شم درس بخونم.
هنذفری رو میذاره تو گوشش میگه اوکی.
به هر حال تا نیم ساعت دیگه دادش در میاد-_'.
چشمام واقعا خسته ن :/
در ستایش و نقد قرص آرامبخش
باید بگم که
یه بیکاری و ریلکسی لذت بخش و
بیخودی رو به آدم میده
به این صورت که میدونم
امتحاناتم شرو شه سرویس میشم
اما سرخوشانه فیلم میبینم
کتابایی که خوندم رو توضیح میدم(نگم نقد)
و جالب این ترم قبلی از شدت
استرس نصف درس ها رو خونده بودم قبل امتحان
خب
به هر حال اسمش روشه
قرص آرامبخش
از فردا به سان آدمیزاد امتحانام رو میخونم
فارغ از حس قرص های جذاب
😂😂مقاومت در برابر سرخوشی بیخود
هیچ وقت فکر نمیکردم دوستایی که زمان نسبتا
طولانی رو باهاشون سپری کردم
و به نوعی صمیمی تلقی میشدن
این قدر برام غریبه شن
خیلی سخته دوستت پیام بده
اما دیگه حرفی برای گفتن نباشه
اونجاست که متوجه میشی بیشتر از
دوست بودن ، یه همدرد بودین توی موضوع مشترک
و با از بین رفتن اون موضوع رابطه تون رو به افول
و حتی پایان داره میره
و خب شاید من فکر میکردم باید وقتی توی چنین موقعیتی
قرار بگیرم ناراحت باشم، اما نیستم
خیلی بی رحمانه، ناراحت نیستم
دلیلی بر ناراحتی نمی بینم
هدف هامون جدا شده، دغدغه های فکریمون
و حتی نظراتمون
من دنبال راه فرارم و اون میخواد بمونه
من دنبال شنیدن نظرات و عقاید مختلفم
دنبال سنجیدن هر چه (عقیده) که فکر میکردم درسته
و خب ترجیحات ادما با هم فرق داره
+باور کنید اینکه کسی مثل شما فکر کنه و شما رو درک کنه خیلی لذت بخشتر از اینه که دوسِتون داشته باشه...
یه شبایی واقعا به این فکر میکنم
خب اوکی ،رسیدی به هدفت
رسیدی به همه اونچیزایی که میخوای،
بعدش چی؟
جالبیش این که از یه جایی به بعد بدون ارزو میشی
یعنی میبینی ، بزرگ شدی
دنیای واقعی خیلی فرق داره با
امال و ارزو هات
این جا دقیقا همونجایی که
باید پاز زندگی رو بزنی
بری بخوابی-_-
قصد دارم رویه وبلاگ رو تغییر بدم
از اولشم قرار نبود روزنوشت بشه و خاطرات :/
توی اولیت فرصت ممکن خط مشی جدید رو تعیین میکنم*_*
+++
حالا شده تصمیم بگیرین زندگی خودتون رو بنویسید؟
از دور به خودتون نگاه کنید، مثل یه غریبه
و رفتاراتون رو مورد قضاوت قرار بدین
صادقانه نگاه کنید که ایا فداکاری ها ومهربانی ها و عطوفت هایی که گمان میکردید واقعا معنای واقعی واژه را میدهند؟
خود رو زیرذره بین بردن ، کاری بس دشوار است که باید از خودت دور شی، بیگانه شی، گاه اشنایی نزدیک شی و ببینی که چقدر اونچه در ذهنت هست با خودت همخوانی دارد؟ دچار توهم نیستی؟۸
داشتم فک میکردم که اگر کسی بهم بگه
یکی از قشنگ ترین لحظه ها زندگیت رو بگو
مطمینا دیروز
زمانی که استاد ۴۰ دقیقه این طورا بیشتر موند
و سوالاتم رو جواب داد
رو میگم
این که بشینه کامل برای منی که رشته م فلسفه نیست
و استاد فلسفه من هم نیست
اگزیستانسیالیسم رو توضیح بده
با حوصله ابهاماتم رو جواب بده
کتاب معرفی کنه
نمیدونم کی دوباره وقت میشه
کسی دوباره به این قشنگی فلسفه رو توضیح بده
اما خب خیلی حس خوبی
+دنبال چی میگردی؟
_منبع، چیزی که من رو مطمین کنه و از باطلاق تردید نجات بده
+با حس ت زندگی کن؛ دنبالش بری متزلزل میشی!
_الانم متزلزلم، تا کی میشه با حس زندگی کرد؟ تا یه جایی ادم دنباله رو حس هاشه
عمیقا به این باور دارم که باورهام متزلزل شدن، حس دورنی ، ایمان باطنی ( و یا هر چیزی که اسمشو میشه گذاشت ) به قدرت قبلی ش در من سلطنت نمیکنه
دنبال دلیلم بیشتر تا این که حسم چی میگه
×با حس پیشرفتن بد نیست اگر حس تون پایدار و قلبی باشه
مواظی شوخیاتون باشید یه دفعه جدی میشن
مثل من سرویس میشد...
شوخی شوخی جدی شد
فراز جدی گرفت:/ فک کرد کسی رو دارم-_-
حالا بیا درستش کن...
___
دانشگا تموم*_*
امتحانات فقط موندن:/
از تموم شدن این ترم فقطمیتونم به ناراحت بودن
برای کلاس استاد ف اشاره کنم
که ترمای بعد باهاش نداریم: (
و گرنه بقیه ش مفت نمی ارزید
و به جز اون بسیار خوشالم که تموم شد