من و انکار احساسات
پنجشنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۳، 15:9
کم کم داره نسبت به ح در من احساسی ایجاد میشه. دوری میکنم ازش بازم نزدیک میشم. من به آدمهای شبیه خودم نزدیک میشم. ح هم شبیه منه و کم حرفه و آروم. ممکنه از پوست مار برام صحبت کنه که چجوریه یا از فلان درس و استاد. میدونید من عاشق گفتن این چیزهای بی اهمیتم که اهمیت دارن. در این گفتگوها چیزی پنهانه که در گفتگوهای جدی نیست.
حالا اما باید روی هدفم تمرکز کنم. ح عزیز گوشهی ذهنم بشینه و من برم پای کتابام. ح عزیز کاش نزدیک بودی و من برای تصمیم گیری این قدر آشفته نبودم.
: )