من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

خسته‌ی بی‌خواب

پنجشنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۳، 1:55

خیلی خوابم میاد و نمی‌تونم بخوابم. انگار یک اشتباه بزرگ کردم. نمیدونم کدوم کارم اشتباه بوده.

امروز با خانواده رفتیم باغ. همه رفتن تو استخر ولی آب چاه خیلی سرد بود و من نتونستم برم. از این که بقیه تونستن و من نمی‌تونستم حس بدی گرفتم. در حالی که من میدونم سرمایی هستم و نمی‌تونم کلا سرما رو تحمل کنم.

درس خوندن خوب پیش نمیره. تست میزنم و غلط درمیان. نمیدونم این غلط بودن تا چقدر می‌تونه طبیعی باشه. اصلا ادم مکه از غلط هاش یادنمیگیره؟

بدجور دلم می‌خواد دوست داشتن رو تجربه کنم. درگیر کسی جز خودم بودن. ادمی تا وقتی دنبال چیزیه به دستش نمیاره.

: )
© من نوشت