من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

قبل خواب

جمعه بیست و نهم مهر ۱۴۰۱، 2:10

اینو نگم خوابم نمیبره

پسره‌ی بیشعور قبل از تصادف میخواست

مخ منو بزنه.

کار منم گیرش بود مجبورم بودم نه سیخ بسوزه

نه کباب جوابشو بدم. زیاد مایل نبودم رو بدم بهش‌.

حس میکردم یکم، نه هست.

تصادف که کردم یه چند روزی پیامایی که جواب

سوال منو داده بود باز نکردم. ندیدم یعنی.

عذر خواهی کردم و گفتم که تصادف کردم که یه چند روزی

دیر دیدم پیاما رو. حدود یه ۵ روزی فکر کنم طول کشیده‌بود.

بعد گفت چرا کامل نمیگی؟ چه اخلاقیه. با جزییات بگو.

حالا من با جزییات که نگفتم ولی کلی توضیح دادم که شرایط چطوره.

برگشت گفت بزرگ میشی یادت میرههه

من داشتم از درد پاره میشدم

یارو میگه بزرگ میشییی یادت میره.

بخدا جوری به عقل و شعورش شک کردم که الانم

دلم میخواد بزنمش.

هیچی بهش نگفتم و ولش کردم.

الان دیدم پیام داده‌، پیام چی دادی؟

بزرگ میشم یادم میره، گمشو اه.

جدی خیلی مهمه به مریض چی میگیه آدم.

آرزوی سلامتی کن ولی درد آدم رو کوچک نکن.

زشت ترین کار ممکن اینه دردای آدمو بی‌اهمیت جلوه بدن.

حالا این ابله هم ۶تا پیام داده و توی پیامرسانیه که

نوتیفا رو خاموش کردم و نمیبینم چی گفته😬😂

باز نمیکنم پیاماشو فعلا . جدی من خیلی برام مهمه ادما

چه کلمات و جملاتی استفاده میکنن.

اه اه.

: )
© من نوشت