بودن یا نبودن؟
در سکوت چاره ای جز حدس زدن برای دیگری باقی نمی ماند
حدس هایی که ممکن است دور باشند و او را از ما یا ما را از او دور کنند.
نمی شود پنهان شد و انتظار دیده شدن داشت.
---
این جملات بالا رو چند روز پیش توی یه اکانت اینستا خوندم.
من همیشه پنهانم. تمایل زیادی به نبودن دارم و وقنی تلاش می کنم
کمی خودم رو نشون بدم به نظرم مصنوعی و مسخره میاد.
زیاد سکوت می کنم
زیاد محو میشم و هر بار هم دارم ضربه میخورم.
میدونم راهم اشتباهه ولی بلد نیستم خودمو پرزنت کنم
عادت کردن به نبودن یا محو بودن
از این که گوشه و کناری باشم برای خودم لذت میبرم. لذتی که در دراز مدت
ضررش بیشتره.
اینجا خیلی حرف میزنم و سعی می کنم از خودم و جزییات بگم ولی
هیچ حای دیگه این طور نیستم. نه در شبکه ی مجازی نه در واقعیت.
دوست دارم از خودم بگم از کارهام از فکرهام ولی هربار
با انسان های اشتباهی روبرو شدم.
کسایی که بیشتر از شنونده بوندن میخواستن متکلم وحده باشن، این شکست های
پی در پی در نیافتن گوش شنوا منو بیشتر در پیله خودم فرو برده.
حالا که با خودم میگم شاید لازم نباشه گوشی پیدا کنی و فقط حرف بزن
باش و از بودنت لذت ببر، برام سخته.
برام سخته از عادت گذشته م فاصله بگیرم.
انسان بنده ی عادته و از تغییر میترسه و منم از این قاعده مستثنی نیستم.
ولی یه جایی باید این عادت بشکنه.
باید باشم و بدونم بودنم برای خودم خوبه.