در ادامهی امروز، شب امتحان به چی فکر میکنی؟
تمام طول تحصیلی دانشگاه بابت رفتن به دانشگاه و رفت و آمد استرس داشتم. چون خانواده استرس داشتن
و همهش اینطورن بودن که خب با کی میری؟ میای؟ اسنپ؟ آژانس؟ واییی.
نمیگم اشتباهه که حتما تا حدیش درسته ولی اینا بیش از حد بودن.
دیشب دوباره گفتن با کی میری؟ اینبار اتیش گرفتم و گفتم
مردم مهاجرت میکنن این قدر دغدغه رفتن و آمدن ندارن
چتونه؟ با یکی میریم دیگه.
_ فلانی بگم بیاد ببرتت؟
حقیقتش من از این که کسی بیاد دنبالم دیگه بدم میاد.
البته کسی منظورم آشناهاست. کسایی که به عنوان آژانس میان دنبالن. حس میکنم بیدست و مام و همیشه یکی باید دنبالم باشه. انگار که تنهایی نمیتونم مشکل خودمو حل کنم.
در نهایت دیشب گفتم: با یکی میرم دیگه. دوستمم هست با هم میریم.
و خب هم رفت و هم برگشت راحت با اسنپ رفتیم و برگشتیم. میدونم همیشه راحت نیست این مسیر ولی اینجور حس من بهتر بود.
یه مورد دیگه هم کمالگرایی خانوادهست که من تازگی پی بردم بهش و فهمیدم چقدر این کمالگرایی و عالی باش بهم ضرر زده.
استرسهای امتحانم بابت همین کامل نگرفتن و وای چرا بیست نشد بوده. امتحانی که توی زندگی تاثیر خاصی نداره.
نمیدونم این دیدگاه تو باید عالی باشی از کجاست ولی من دوسش ندارم. من میخوام خودم تشویق بشم حتی اگر نمرهم کامل نشه، حتی اگر تلاش کنم و نتونم اونجور که باید موفق شم.
من دلم میخواد برای خودم بودن، دوست داشتهشم.
امروز گفتن تقدیرنامه دانشگاه رو نگرفتی؟
نه نگرفتم. اصلا بهش فکر هم نکردم. میگیرمش ولی
اونقدر مهم نیست. اگر برای شما مهمه به خاطر اینه که روش نوشته نفر اول، اگر مینوست نفر دوم، حتما سوال این بود: چرا؟ یا نفر اول کیه؟
و این یعنی تو مهم نیستی.
من خودمو خیلی وابسته به نتایج میبینم و اینو دوست ندارم
همهش باید تلاش کنم که از این دور شم.
من کلی زوایای خوب دیگه هم دارم که برای داشتنشون تلاش کردم و اینا رو نباید فراموش کنم.