من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

خب

پنجشنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۱، 15:35

عروسی بد نبود.

از چشم و همچشی و کارای با منظور متنفرم.

ولی عروسی خلوتی بود و خلوت بودنشو دوست داشتم.

منم که بلد نیستم برقصم🙄

هر عروسی میگم منننن دیگه میرم که یادبگیرم برقصم

و هیچچ : )))

توی این عروسی هم فقط من بلد نبودم.

خدایا خداوندا این بار دیگه بذار عزمم رو جزم کنم

خودمو درست تکون بدم.

__

جلوی موهامو دوتا جلو افریقایی بافتم

چقدر حس بدی داشتم بهشون

حس میکردم از این پسرا شدم که چهار راه وسط کله شون زدن🤦‍♀️😂

اما موهامو وقتی بالا میبندم و دم اسبی خیلی جیگر میشه.

___

دیروز در حس زشتی غرق بودم. کمد لباسامم انداخته بودم 

وسط اتاق‌.

با خودم گفتم تو که فکر میکنی زشتی یا هر چی.

بیا این کراپو بپوش دو تا عکس تو آینه بگیر.

و خب الان فکر میکنم مشکل اینه که با تصوراتم زندگی میکنم.

هر چقدر نگاه صورتم میکنم میبینم واقعا مشکل خاصی نداره. و این بیخود گیر دادن زشته، قبیحه.

__

اوایل تیر میرم برای کارای ارتودنسی.

خیلی از دندونپزشک و کشیدن و جراحی میترسم.

کلا ادم ترسویی‌م در برابر درد.

ولی واقعا دارم با دندونام دیوونه میشم.

تنها چیزی که خیلی وقته مشکل دارم باهاش همین دندوناست.

فکر میکنم تا حدودی هزینه‌هاشم جور کرده‌ام.

فقط شجاعت میخوام")

__

این ترم ۵تا امتحان دارم کلا😎

خدایا مرسی این ترم آخری قرار نیست جر بخورم

با امتحانا.

همین توی فرجه هم میخونم که راحت شم از دستشون.

__

چه پست عجیبی شد.

کاملا مشخصه درگیر ظاهرم شدم : ))​​​​

: )
© من نوشت