دیروز با شوهر خواهرم رفتم تمرین رانندگی.
نمیدونم چه انتظاری داشت که هر لحظه میگفت اوه تو چقدر خوب رانندگی میکنی.
بلدی تو که : ))
در همین حیص و بیص خواهرم پرسید یعنی از من بهتره؟
اون بیچاره هم گفت چی؟ من یادم نمیاد تو چطور رانندگی میکردی
الانم که خیلی وقته
ننشستی پشت فرمون.
حالا یکسالم نشده که گواهینامه گرفته.
ولی تمرین ندارم. بابامم همکاری نمیکنه و به روی خودش نمیاره.
دوشنبه هم امتحان دارم و جدی دلم نمیخواد دیگه بیفته م چون حوصله طولانی شدن روند رو ندارم.
---
کارای این هفته رو لیست کردم بلکه یکم از این فشار روم کم بشه.
در عین حال که خودم درگیری دارم کارای دانشگاهم اضافه شن بیشتر حرصم میگیره و گیج تر میشم.
این دوست دانشگاهم نصف کارا دانشگاهو میپیچونه و خیلی راحته.
کاش من مثلش بودم : " ))
نمیدونم این چه مرضیه هر مسولیت بیخودی رو هم باید درست و کامل انجام بدم.
---