تاثیر گذاری
متن پایین رو از کتاب ماندن در وضعیت آخر جدا کردم.
اتکا به یک شخص برای برآورده ساختن همه نیازهای عاطفی برنامهای است محکوم به شکست است. حرارت زیبای " فقط من و تو عزیزم " خیلی زود سرد میشود. این نکته به هر حال واقعیت دارد، حتی اگر هر دو طرف هم احساسی همانند داشته باشند. وقتی هیچ کس دیگری جز همان یک نفر در زندگی وجود نداشته باشد، اتکا متقابل سیستمی بسته ایجاد میکند. عشق و محبت رفته رفته تبدیل به ترس میشود، ترسِ از دست دادن تنها منبع تسکینهای عاطفی.
حالت نزدیکی اوایل آشنایی به تدریج جای خود را به احساس مراقبت میدهد. " اگر تو همه چیز منی، من به خود اجازه نمیدهم که ترا برنجام." وقتی تا این حد به کسی نیاز داشتیم واقع بینی مشکل میشود. شکل رابطه به سرعت چارچوبی ثابت پیدا میکند. دو نفر برای حفظ زندگی خود به هم متکی هستند ، اما نزدیک نیستند.
به تدریج بیحوصله میشوند چرا که به زودی همه گذشته یکدیگر و خصوصیات و علایق و حتی لطیفههای همدیگر را میدانند. و در این موقع است که هر دو حساس میشوند.
گلایه" دیگه هیچوقت به من نمیگی دوستت دارم" پاسخ " میدونی که دوستت دارم" را به دنبال دارد که ضمنا کمی هم چاشنی عصبانیت به آن زدهاند.
کتاب #ماندن_در_وضعیت_آخر
خب چقدر توی زندگیای اطرافیان همین محدود شدن رو میبینم.
حواسم باشه.