من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

این شب‌ها

چهارشنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۰، 1:42

دلم برای فراز تنگ شده.‌

کاش بودش

تنها کسی بود که بدون نگرانی می‌تونستم پیام بدم بهش.

بدون چرتکه انداختن کی پیام داده و نداده.

فراز بی انصاف.

___

گاهی به احساساتم و نشانه‌ها شک می‌کنم.

___

تا این جا به طور موفقیت آمیزی دوری کردم.

دوستایی که از این شروع (ناموفق) خبر داشتن

کمی شگفت زده شدن.

نکنه من سخت‌گیرم؟

نمی‌دونم ولی می‌دونم اشتباه بود.

___

از وقتی خواهرم میره سرکار، کارای خونه پای منن.

جالبه واقعا"/

تا الان کظم غیض کردم.

___

ترسناکه که نمی‌تونم برای آینده‌م تصمیم بگیرم.

چند وقت میشه درگیرم؟

خدای من،کاش راهی جلوی پام بذاری.

__

یه بلوز لی خوشگل گرفتم‌.

امروز با تاپ مشکی و شلوار مشکی امتحانش کردم

خیلی جیگر شد.

باید براش یه کفش مشکی هم بگیرم.

یه عینک فانتزی قشنگ شیشه مشکی هم دیدم که دلم می‌خواد بخرم.

خرید کردن چه سخت شده.

__

این دوستم، بهترین دوست منه.

ولی روز به روز فاصله‌ی طبقاتی مون داره بیشتر میشه.

اکثر اوقات من چشمامو میبندم به این نکته‌.

ولی امروز یه جایی از قلبم سوخت

باید باور کنم دغدغه هامون شبیه هم نیست و داره دور و دورتر میشه.

واقعا دوسش دارم ولی چطور می‌تونم این تفاوت رو حل کنم؟

چطور می‌تونم وقتی دارم به شغل دوم فکر می‌کنم

به درد و دل بابت دادن یه تومن برای مو گوش بدم؟

چقدر عجیب و گره دار.

نمیخوامم از دستش بدم. خب حقیقتش اینه رابطه ی ما دوستی نبود و فراتر بود.

خواهرانه‌‌های زیادی داریم و داشتیم.

مدیریت رو باید یادبگیرم.

___.​​

 

از این که بهم بگن عاقل و پخته حالم بهم میخوره‌.

چندمین باره اینو میشنوم؟

نمی خوان عاقل باشم.

میخوام خودم باشم بدون انتظار برای هیج رفتار عاقلانه ای.

___

پاییز زیبا♡

: )
© من نوشت