این روزها
اینجا کوچکترین چیزها رو هم با حرارت تعریف میکنم.
گاهی خجالت میکشم.
توی دنیای واقعی من کمحرفم و این چیزا رو فقط به صورت پراکنده برای خواهرم میگم و برای دوستامم نمیگم، همین باعث میشه تمایلم به نوشتن بیشتر شه.
__
شما هم گاها صحنههای یه خوابهای گذشتهتون خیلی یهویی میان جلوی چشمتون؟
چقدر عجیبه.
__
کتاب داستان تسی( دربیویل) رو شروع کردم.
به زبان اصلی.
خیلی سادهتر و جذابتر از انتظارم بود.
دلم میخواد رکی جملههاش تمرکز کنم و به قصد یادگیری باشه، آخه اون آقاهه گفت سعی کنید گرامر رو توی جملات یادبگیرید.
به جملهها وساختارها توجه کنید و بعدش راجع به اون ساختاری که جدیده براتون مطالعه کنید.
خب منم این کتابو به همین خاطر شروع کردم ولی گاهی وسوسه میشم و میرم جلو.
کتابش حس کتاب غرور و تعصب جین آستین رو میده.
فضاش تقریبا همونطوره.
__
توی ذهنمه که دوباره جلد سوم کتاب در جستجو رو شروع کنم.
کتابی پیدا کردم که تمام نقاشیایی که پروست توی کتاب توصیف میکنه رو داره و توضیحشون داده.
دلم میخواد شروعش کنم ولی کمی بیحوصلهم.
اینجا بازم کرونا اوج گرفته و از اطرافیان هی مثبت میشن.
باید هی یادآوری کنم کسی نیاد خونمون.
بعد از پنج پیک این چیزا و رعایتا باید تکراری میشد.
__
هر روز بیشتر دلم برای روزهای سالمم تنگ میشه.
__
این روزها کلی انیمیشن دیدم.
چقدر جزییات جالبی دارن.
واقعا برام حیرت آوره که یک نفر اینقدر تمیز کار کرده باشه.
عاشق این طرح های با جزییاتم.
انیمیشن حالمو کمی دگرگون میکنه. اجازه میده توی رنگهاش غرق بشم.
__
ممد بچهی خوبی شد.
ممدجون ممنون که دست از سر کچل من برداشتی.
ممد فعلا جلسه نذارن تا دوسِت داشته باشم🤦♀️ ( اصلا ربطی به گیجی و انجام ندادن کامل پروژه نیست)
_
خیلی عجیبه.
ولی حس میکنم روزی از همین روزها
بیدار میشیم و همون طور که کم کم خبر رسیدن کرونا رو شنیدیم، میشنویم که کرونا کم و کمتر شده.
شاید ذهنم برا امیدواری به همچین چیزی نیاز داشته باشه.
ولی شما هم امیدوار باشید، من توی بهمن گفته بودم کاش دانشگاه مجازی بشه و شد.
شاید دیدید اینبارم طبیعت و خدا ازم خوششون اومد😎 : ))
دعا کنید همه چیز بهتر از قبل پیش بره.
هر راهی که قرار است کمی باعث آسونتر شدن زندگی بشه، ساخته بشه و ما هم ازش بهرهمند بشیم.