دائما...
باید باور کنم کارایی که از ته دل انجام میشن بدون هیچ چشم داشتی
یه جایی به آدم برمیگردن.
این روزا که بیش تر از همیشه تو تنگنایی م از جایی که باورمون نمیشد
کمک بهمون شد. میگفت یادم نمیره دو ماه پیش چقدر نگرانم بودین.
می تونم امیدوار باشم روزنه ای امید باز شده باشه.
یه حضور گرم و مهربانانه.
---
برای یه شرکت برای کار از راه دور رزومه فرستادم
امیدوارم قبولم کنن.
توی سایت قبلی هنوز کارآموزم ولی جذب شدم.
این روزا نیاز به پول دارم.
البته همه نیاز دارن : )))
---
مسخره ست ولی سعی دارم با فکر نکردن به آینده
احساس رهایی کنم.
برنامه های طولانی مدتم در حالت تعلیقن.
--
متاسفم ولی دیگه از خوندن رمان لذت نمی برم.
نمی تونم بگم بده یا نه.
خب مطالعه آدم با توجه به نیازهاش شکل میگیره
الان نیازهام علمی ترن و کتابای نان فیکشن به دردم میخورن
ولی راستش دلم برای رمان های چند جلدی هم تنگ شده.
به هر حال الان کتاب تاریخی دستمه.
حس عجیبی بهم دست میده وقتی می خونمش.
هم ناراحت میشم هم متعجب.
یه چیزایی توی هر دوره ای تکرار می شن.
انگار ریشه می دونن توی خاک به جایی و موندگار میشن.
---