من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

امروز

یکشنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۰، 2:46

سوال امشب:

خوشحالی چیه و چطور به وجود میاد؟

 

 

___

این سریال آخری که دیدم هم به دلم نشست و هم منو توی فکر بود.

خیانت رو یه جور دیگه تعریف کرده بود و هر چقدر فکر می کنم درست و غلطی پیدا نمی کنم.

باید قبول کنم گاهی اوقات نه درستی وجود داره و نه غلطی.

دلم به حال شخصیت اول سوخت، نمی دونم قربانیِ دقیقا چی بود ، تفکرات سنتی یا غرور یا هر چیز دیگه ای

ولی هیچ مشکل خاصی نداشت که خیانت حقش باشه.

شاید هم قربانیِ صادق نبودن در رابطه بود.

چقدر ترسناکه که یکی از طرفین صادق نباشه و یهویی بفهمی توی منجلاب خیانت یکی دیگه فرو رفتی و آسیبش بهت رسیده.ا​​​​​

از اون طرف دختر داستان درگیر انتخاب پدرش و داماد و نامزد سنتی شده بود و با تلاش و کشمکش تونست از دست شخصیت اول  و ازدواج سنتی رها بشه.

اون طرفم اون شخصیت دوم تا یه جایی هی خودشو کشید کنار، گفت زشته  من نمی تونم وسط رابطه ی دیگه باشم و فلان

ولی دیگه کم اورد و عاشق شد. هر چند این شخصیتم به خاطر داشتن یه بچه قضاوت می شد.

خلاصه سطحی ش اینه که خیانتی احتمالا شکل گرفته

حداقل اول رابطه ی این دو با خیانت بود

هر چند سعی می کرد با طرف اول بهم بزنه ولی همزمانی وجود دو مرد در اطرافش یه جورایی بوی خیانت می داد.

نمی دونم اخرش خیانت بود یا نبود.

ولی متاسفم که اتفاقات در زمان مناسب نمی افتن.

صحنه های قشنگم زیاد داشت این سریال

و خیلی جاها لذت بردم.

همین که تونست منو به فکر فرو ببره و بیشتر راجع به مسائل فکر کنم و گاهی هم لذت ببرم از عاشقانه هاشون

برام کافیه.

_

: )
© من نوشت