روزمرگی ها
برای یه درسی قراره پاورپوینت درست کنیم
و به روش تصادفی فصل ها انتخاب شدن.
فصل من ۴۲صفحه ست و فکر میکردم بقیه هم
فصل هاشون همین قدر زیاده تا فهمیدم بقیه ۱۲ صفحه اینورا ست فصل هاشون💔
واقعا انصاف نیست.
تازه نصف پاور رو هم با تایپ صوتی نوشتم و هنوز هیج کاری میشه گفت نکردم
___
خواهرم یه دوره ثبت نام کرده بود
که با امتحاناتش همزمان شد و من
فعالیت هایی که نیاز بود رو انجام دادم.
الان که استاده داره کارا رو چکمیکنم
هی تو گروه ازش تعریف میکنه🙄
کلا از دو نفر فقط راضی بوده استاد که
یکی ش خواهرمه ( در اصل از من راضیه : )) )
___
مامان و خواهرم رفتن خونه اون یکی خواهر.
خونه خیلی ساکت شد.
تا دو روز دیگه بر نگردن،به زور برشون میگردونم😐
بعد این کارا خونه چقدر چرتن
واقعا الان نگران خونه خودم شدم😐
___
متاسفانه باید بگم کتاب آناکارنینا رو نصفه رها کردم
و قصد ندارم فعلا برم سراغش.
زمان مناسبی برای خوندنش انتخاب نکرده بودم و فقط
داشتم باعث میشدم که کتاب هدر بره و آقای تولستوی ناراحت بشه.
در عوض یه کتاب دیگه شروع کردم که راضی م ازش
ولی تا انتهای هنر گمشده ،قصد ندارم ازش مطلب بذارم.
__
کاشکی این کرونا سریع تر بره
واقعا استرسش اذیت می کنه.
__