اوه
دیشب یکسره داشتم غر میزدم
که این امتحانا کی تموم میشن
من خسته شدم
و خب یادم اومد مشکل اصلا امتحانا نیست
بعد از امتحانا قراره اون مقاله رو تحویل بدم
با اون استاده توی نوشتن کتاب همکاری کنم
و اون پروژه ی باقی مونده رو تحویل بدم
درسته که کارام ادامه دارن
ولی دو مورد اول داوطلبانه بود
و حاضرم برای درست انجام دادنشون هر کاری بکنم
×یه استاد داریم مسن و تقریبا سخت گیر
ترم اول که باهاش داشتیم ،همه ی ترم بالایی
میگفتن از رو هوا نمره میده و نصفی رو میندازه و خودتون
رو اذیت نکنید.
ترم اول برای این که بفهمم واقعا از روی هوا نمره میده
یا نه .
کلی وقت برای امتحانش گذاشتم
و ۱۹ گرفتم. گفتم شاید شانسکی بوده
ترم سوم هم باهاش داشتم و ۲۰ گرفتم
و این ترمم باهاش داشتم و ۲۰ گرفتم
و واقعا برام اثبات شد بچه ها چرت میگفتن
بیچاره امتحانا رو صحیح میکنه اینا
خودشون درس نمیخوندن.
___
دوست صمیمی م رل زده
از حرص دارم میترکم
پسره ی بیشعور جای منو گرفته🙁
دوستم همه ش با اون چت میکنه.
دو کلمه سریع میاد میگه و میره
= (((
__
من بعد از امتحانا میرم گیتار
جدی احساس میکنم باید برم.
___
تقریبا یک ماهه ،حتی یک صفحه زبانم نخوندم
هیچ کاری جز دانشگاه انجام ندادم
دانشگاه مسخره
__
اویل امتحانا من و ف اینقدر به پر و پای هم
میپیچیدم که فقط امتحان نخونیم
فکر کنم میزان چت کردنمون در چهار روز اول امتحانات
با کل این یکسال برابر بود= )
__
امیدوارم کمی مهربونتر بشم
یا تکلیف خودمو بدونم
واقعا احساس بدی دارم