من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

اینجا،امید و ناامیدی

یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۹، 17:59

به صورت افتخارآمیزی این ترم زیاد غر نزدم

با این که بیشعور بازی هایی به مراتب بیشتر از

ترم پیش دیدم.

امروز این دختر رو دیدم ،دانشگاه نرفته و موفقم هست

من خودمو گیر انداختم با این سیستم دانشگاهی که چی؟😑

ولی باید در نظر بگیرم که اونا پولدارن

وای گفتم پولداری

جدی جدی این دوست مرفهم گفت

چرا از بابات پول نمیگیری؟😂😂

جدی هیچ ایده ای نداره از استقلال اینا.

((یاد اون جوک افتادم که میگف:

بابا میخوام مستقل شم،لطفا چند میلیون پول بریز

به حسابم😂🙄))

حالا جز استقلال توی این وضعیت مگه میشه چیزی گفت؟

___

این استادمون کاملا بی مسئولیت و بی برنامه ست

شوخی شوخی همه تکلیفا رم داد.

با خنده و شوخی تکلیفا رو داد

با بچه ها هم خوش بش کرد و خر شدن😂

گاگولا سرتون کلاه داره میذاره

تازه ازش ممنونم هستن😂😂😂

کاملا متوجه شدم چطور کلاهبردارا چطور

سر مردم شیره میمالن

همه چیز در زبان خلاصه میشه

خوش زبونی.

____

این دوره حافظ شناسی رو میخوام شرکت کنم

دویست خورده ایه

خیلی دلم میخواد شرکت کنم

به نظرم یه فرصت خوبه

ولی هزینه ش انگار زیاده یکم.

نمیدونم. این ماه هزینه هام زیادن

(نگفتم با چندرغاز لب تاپم میخوام بخرم😂)

الان پول زیاد خوشحالم میکنه😂

اسمون باز شه پول بیفته 🤓

___

چقدر مادی شدم تو این پست😅

 

: )
© من نوشت