من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

پاییز

شنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۹، 19:5

گویا پاییز قراره برای من متفاوت باشه

دیشب به دایره ی دوستی م آدم جدیدی اضافه شد

که اسمم رو نمیدونست و وقتی بهش پیام 

و اسمم رو دید

اولین چیزی که گفت اینه که(( چقدر اسمت قشنگه

حتی نوشتنش هم زیباست))

رقیق شدم 🤧

زیبا حرف زدن هنره 

 این که بتونی توی مکالمه به طرف مقابل حس خوب منتقل کنی .

 

__

روز اول کارورزی ساده تر از اون چیزی که فکر میکردم 

پیشرفت‌‌.

هیچ اتفاق خاصی نیفتاد

فقط شدیدا احساس سرگردونی میکردم و

توی زنگ تفریح احساس بیگانگی به اوج خودش میرسید

نه از بچه ها بودم و نه از معلم ها

دو زنگ اول رو توی حیاط روی یکی از نیمکت ها نشستم

و از درختای قشنگ پاییزی لذت بردم

منظره ی روبروم درخت بزرگ سرسبزی بود

که نسیم برگ هاش رو تکون میداد 

واقعا دلفریب بود.

 توی حیاط دیدم که یه خروس کنارمه = )

خنده م گرفته بود واقعا

خیلی خروس بامزه ای بود  و دویدنش توی حیاط مدرسه

خیلی وصله عجیب و غریبی بود

گویا خروس یکی از همسایه های مسن بود که از در حیاط اشتباهی وارد شده بود.

 امروز به این فکر کردم که شاید توی جلسات اول اصلا گرم و صمیمی به نظر نیام

ارتباط برقرار کردن توی محیط جدید برام سخته و 

حداقل چند هفته فرصت میخوام

 اما در کل روز خوبی بود.

 

: )
© من نوشت