من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

خب

شنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۹، 13:14

وقتی حساب میکنم و می بینم سال دیگه

دانشگام تموم میشه، یکم دلهره میگیرم و میترسم.

شاید چون یکراست بعد از دانشگاه قراره برم سرکلاس‌.

گفته بودم معلم ابتدایی میشم؟

یه جورایی میترسم.

با ادما و روانشون سرکار داشتن واقعا یه کار پرمسئولیته

دوست ندارم رفتارای بی منطقانه نشون بدم.

به هر حال همه ی ما معلم هایی داشتیم خوب و یا بد 

رفتارهایی که باعث شدن ما تغییر کنیم.

دلم میخواد اون معلمی باشم که بعدها با خوبی ازم یاد کنن.

این چند وقت بیشتر با خودم و رشته م آشتی کردم

به مطالعاتم بخش کودک رو اضافه کردم.

کتاب داستانای کودک رو میخونم 

یکسری کتاب روانشناسی کودک اضافه بر اونایی که توی دانشگاه خوندم دارم میخونم.

باید یادداشت برداری کنم تا یادم نرن.

اما بازم میترسم.

گاهی احساس میکنم دیدی که به معلما توی جامعه هست

قشنگ نیست، گاهی احساس بدی میگیرم.

انگار که راه طولانی در پیش دارم..

البته که ممکنه نسبت به بقیه شغل ها هم عده ای دید درست نداشته باشند.

__

 

: )
© من نوشت