من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

اَه

شنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۹، 0:28

میدونید متوجه شدم

کتابام رو احتمالا هیچ وقت قرار

نیست پس بگیرم؟

میدونید چه حسی داره؟

زی امروز گفت که یا بهش

پیام میدی یا این که من میرم براش

و خودم پیام دادم 

و محتوی پیامش به من اینو رسوند

((که دارم میپیچونمت: |

و هیچ وقت رنگ کتابات رو نمیبینی😕))

لعنتی من کتاب قرض دادم که بخونی

شعورت بیشتر شه😭

جدی جدی غمگینم  ="(

باورم نمشه دو دونه کتاب ارزش داشته باشه

آدم خودشو بیشخصیت کنه!

 و هیچ چیزی نمیتونه تسکینم بده

والبته اون حس بدی که باعث شد نسبت به خودم

پیدا کنم رو هم دارم هی ایگنور میکنم که

دختر خوب، بیشعوری یه آدم تقصیر تو نیست

 الان فقط سعی کن درس بگیری😭🤕

×متاسفانه قسمت خوشبین  ذهن هنوز میگه 

که شاید تو بد برداشت کردی

: )
© من نوشت