من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۸، 13:1

دیشب بهم زنگ زدن که تو جشن اسممو خوندم به عنوان معدل دوم و جایزه خواستن بدن

خب من خونه بودم = ))))

میدونید حالم از واکنش خانواده م بهم خورددد بهممممم

اول سوالشون این بود که نفر اول کیه 

و بعد امروز صبح سخنرانی طولانی 

در باب سرد بودنم و این که چرا جشنو نرفتم کردن:/

اصلا هیج اهمیتی نداشت که دوم شدم و خب به عنوان بچه شون برام خوشحال شن

جالبه که میتونن تو وضعیت های خوشحالی هم، یکسری نکات منفی دربیارن 

و کوفتش کنن: |

نگفتم دلیل نموندنم این که حالت تهوع میگیرم  وقتی میبینم برای رفت و آمدم کلی استرس میکشین و میکشم 

وقتی هنوز وابسته ترینم و دست و پامو بستین

حالم بد میشه از این حس سربار بودن

از این که همیشه باید منتظر باشم

 :/

تو رو خدا یکم شل کنید ببینم منم چند چندم با خودم

  

 

/تبریک و حتی لبخند خوشحالی هم میشه گفت به اون صورت دریافت نکردم -_- 

هر چند من واقعا نمیدونستم معدل برتر میشم و حتی قرار اسمم خونده شه

و راستش چه اهمیتی داره؟ 

مهم منم که نه از دانشگام لذت میبرم 

و نه از دانشجویی ...

: )
© من نوشت