بازم سردرگمی
یه جاهایی به کسایی که میتونن راحت حرفشونو بزنن حسودیم
میشه
کسایی که راحت زندگی شونو میریزن رو دایره
و راحت حرف میزنن
نمیگم عادت خوبیه
اما بعضی وقتا واقعا نیازه
من همیشه بدم میومده از ریز مسایل حرف بزنم
کلا تو زندگی هم به کلیات بیشتر اهمیت میدم
و وقتی به کلیات اهمیت بدی حرف برای گفتن کم تره
همه اینا رو گفتم تا راحت بگم
کاشکی از حمایت خانواده خیالم راحت بود
کاشکی میتونستم راحت بشینم
و بگم من ناراضی م
من خریت کردم
و حالا لطفا کمکم کنید ، پشتیبانم باشین
تا حدودی مطمینم که پشتیبانم میشن
توی زندگی خواسته های کمی داشتم
اما....
یه قدم که نه
شاید نیم قدمی نزدیک شدم به هدفم
به چیزی که میخوام
گاهی قدم گذاشتن توی بعضی راه ها واقعا سخته
باید از چند جهت همه چی رو ببینی
بعدش فشار های چند جانبه
و اخرش؟
این روزا سخت میگذره
اما میگذره
: )