من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

ناگفته‌ها و گفته

پنجشنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۵، 0:17

خیلی چیزها دلم می‌خواد بگم، خیلی.

تجربه معاونت کاملاً جدیده و این هفته دوبار کل مدرسه دست من بود. مدیر و معاون آموزشی نبودن و من اتفاقات مختلفی رو مدیریت کردم. از والدین گرفته تا دانش‌آموزان. بعداً کامل توضیح میدم ولی به نظرم چیزی که این هفته مشخص شد برای همکارا اینه که درسته گولاخ نیستم اما از پس موقعیت‌های مختلف برمیام.

بگذریم

دلم می‌خواد از خودم بیشتر بگم.

بخشی از روزم که کاملاً درگیر مدرسه‌م و بخش دیگه؟

ادامه‌ی زندگی‌م در هاله‌ی ابهام رفته. تصمیم درست نمی‌تونم بگیرم و شبیه یک نخ شدم که به خودش گره خورده.

کنکور رو هنوز نمی‌دونم چکار کنم. نه انتخاب رشته ‌و نه انتخاب رشته نکردن. خودمو رها کردم و هر لحظه ممکنه سقوط کنم.

در رابطه با آقای ح هم گره خوردم. شرایط اونم پیچیده‌تر از قبل شده و امروز ویدیومسیج داده بود زیر چشماش گود، موها پریشون ، بهش گفتم: انگار از زندان آزاد شدی تازه، زندان زاویرا بود چی بود اسمش؟ همون زندان.

از این که باید راجع به چیزهای مهم زندگی‌م این جور تصمیم‌ بگیرم ناراحتم.

میدونم بعضی از تصمیم‌ها باب میلم نخواهد بود. حتی فکر می‌کنم برخلاف ظواهر نبودنم بیشتر از بودنم ارزشمنده و این برام دردناکه.

فکر کنم بعضی چیزها رو ناعادلانه روی دوش خودم گذاشتم. خیلی سنگینه همه چیز و چطور می‌تونم سبک‌ترش کنم؟

حرف زدن گاهی از حرف نزدن هم سخت‌تره.

: )
© من نوشت