غم
جمعه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۴۰۵، 7:48
هفت صبح دیدم دخترخاله پیام داده بیداری؟
و من بیدار بودم. نیم ساعتی بود سر جام الکی تکون میخوردم.
پیامهایی فرستاد که شوهرش گفته بود طلاق بگیریم ما با هم دیگه پسرفت میکنیم.
آدمها بعضیاشون بدجور خودخواهن.
تو مشکل داشتی و برای ازدواج پا پیش گذاشتی حالا هم بعد از دو سال خودت نتونستی با مشکل خودت کنار بیای حرف از پسرفت میزنی؟
دخترخاله رو گفتم یا من برم پیشش یا اون بیاد اینجا.
داره میاد اینجا و خدا لعنت کنه اون شوهرش رو که. توی اوج جوونی برای چی همچین کاری کردی؟
اه
: )