من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

خواب‌آلود و خسته

پنجشنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۴، 22:9

امروز روی مرز امید و ناامیدی قدم میزدم. گاهی یک قدم میرفتم سمت ناامیدی و لحظه بعد برمیگشتم به امیدواری.

فکر می‌کنم سوسن کمالگرایی که مدت‌ها پنهان شده بود دوباره باز داره برمیگرده. توی این موقعیت نمیدونم خوبه یا بد! میتونه کمکم کنه و میتونه ناامیدم کنه.

روی مرز قدم زدن رو دوست ندارم. دلم می‌خواد وارد محوطه امیدواری بشم، راحت و آسوده کارام رو انجام بدم.

توی انجام دادن یکسری کارها ناامید کننده شدم و باید خودم رو جمع و جور کنم.

دارم باز لفت میدم کارامو.

__

خیلی خوابم میاد امشب و دارم فکر می‌کنم الان بخوابم و بیدار شم بخونم یا بخوابم و فردا رو خوب شروع کنم؟

احتمالا امشب رو تا یازده دووم بیارم و یازده بیهوش بشم.

دلم برای کتاب خوندن تنگ شده، داستان عربی، جمیز جویس رو قبل خواب می‌خونم.

___

دخترخاله‌م امروز تماس گرفت و گفت: سوسن اکس‌هات با هم میرن بیرون!

گفتم: کی؟ کدوم اکس؟

گفت: ممدحسن و سید : ))))

گفتم: وا؟ چطور؟ یعنی چی؟

_ اینا هم‌مدرسه‌ای بودن قبلاً. و الان یکهو همو پیدا کردن و با هم میرن بیرون و هر شب بساط دارن.

حالا اکس که جهت مزاحه‌. ممدحسن که زیاد ازش گفتم ولی سید، سید میشه دوست صمیمی شوهر دخترخاله‌م.

از همون اول شوهردخترخاله‌م اصرار داشت این پسر خوبیه و بیا آشناتون کنم.

طبق لایف استایل و صحبت‌هایی که شنیده بودم میدونستم سید رضا در علاقمندی‌های من نخواهد بود.

در نهایت من برای شوهردخترخاله سایت فروشگاهی راه اندازی کردم و و به طبع ارتباطمون بیشتر شد. تا خود ش.د کوتاه اومد و گفتن: سید بیشعوره واقعا بهت نمیخوره بیخیال.

اما خب سید هم از وجود من، اسم من و کلیات من خبر داشت.

حالا هم هر شب با ممدحسن بیرونن. اکس‌هام همه با همن، اوفیش اوفیش = ))))

اکس= ))))) اکس بامزه‌ست. این میشن پیش اکس؟ یا نرسیده به اکس؟

___

امروز بالاخره جواب آزمایش پدر رو گرفتم. از یکشنبه آماده بود و نمی‌رفت بیاره آزمایشش رو.

کلا دوست داره من رو حرص بده منم هیچی بهش نگفتم.

امروز خودم آزمایش داشتم و رفتم همون آزمایشگاهی که بابام رفته، جواب رو هم گرفتم

خوب بود! نمیدونید چقدر خداروشاکرم. تازه میتونم راحت نفس عمیق بکشم، نفس عمیق با خیال راحت.

___

هر بار تمرین رقص می‌کنم از خودم ویدیو میگیرم و واقعا به نظرم یکسری حرکات برای قد بلند نیست‌. مثلا طرف دستاشو باز میکنه یکم تاب میده، خب اوکی، من دستمو یکم باز کنم میره تو صورت کناری‌.

واقعا خنده‌دار میشه.

اما بقیه حرکات رو دوست دارم. یکساعت که نه ولی حدود نیم ساعت تمرین میکنم و روحیه‌م عوض میشه، البته تا قبل از دیدن ویدیو تمرینات.

نه ولی حالا جدی خوبه و حس خوبی میده. دنبال نتیجه نیستم و این یکی رو توی روزهای شلوغم تنها برای دل خودم انجام میدم و خیلی لذت بخشههههه که رقص اصولی باشه: ))))

___

چقدر روابط سخت شدن.

دوستام هر کسی میره طرفشون واقعا مشکلی دارن. یا یارو همون اول کاری رابطه میخواد یا این که کلا سیچوئشن شیپ زاده ست یا ضد زنه یا بدتر از همه خسیسه.

به دوستام میگن من امسال راهبه‌م. توی هیچ شبکه‌ و جایی نیستم که کسی بیاد طرفم‌. بیاید بالاغیرتا شما هم راهبه شید یکسال.

واقعا من این جور روابط رو نمی‌پسندم. اصلا کسی که شجاعت پیشنهاد دادن نداشته باشه با بقیه رابطه چکار میخواد کنه؟ رابطه‌ی دونفره‌ی که مسیرش باید پر از شجاعت و دلگرمی باشه!

یا ضد زن بودن.

خط قرمز من این یکیهههه. واقعا متاسفم برای پسر دیشبی که دوستم پیامای من رو فرستاد براش و کنسل شد.

طرف هنوز رابطه‌ای شکل نگرفته، استوری گذاشته زنان توی همه چی برتری میخوان الا خرج کردن.

یه مانیفست براش نوشتم، خانم دوبووار تو قبر برام دست زدن.

البته من داشتم جایگاه زن رو برای دوستم توضیح میدادم و یکسری ابهامات رو رفع میکردم، اونم همه پیاما رو کپی کرد و توی کانالاش گذاشت.

پسرای عزیز ضد زن متاسفم، دور دوستای من نگردید. مثل شیر دورشون میچرخم.

____.

برم یکم بخونم و بیهوش بشم

: )
© من نوشت