من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

عجب

پنجشنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۳، 17:48

من تا حالا ح رو استاک نکرده‌بودم. بهش فکر نکرده‌بودم یعنی.

امروز به سرم زد استاکش کنم.

الله اکبر

خداوندا این همه طرفدار؟ چقدر ازش تعریف میکردن: /

_ آقای ح خیلی خوب مینویسید بیشتر بنویسید ( گمشید اونور)

_ آقای ح چقدر خوبید ( اه به تو چه که اون خوبه)

_ آقای ح از اون آدم‌های صمیمی هستی که با کلمات آشنان ( درد)

و هزاران جمله تعریفی ناز دیگر.

اه اه چیه این همه تعریف؟ خودمونیم اون لاس نزده‌بود. وای اما اینا چی بودن من دیدم؟ : (( یعنی چی.

نگا کنید واقعا مورد خاصی دیده نشد ولی حسودیم شد که بقیه هم باهاش حرف زدن. از این که دختری دور و اطرافش بوده سوختم : )))

نکه حالا من خودم کم پسر دورم بوده. وای خاک به سرم

دارم یاد کارنامه خودم می‌افتم و عقب نشینی میکنم

وسط استاک کردن یکهو شک کردم. گفتم نکنه از ایناست که ادبیات خونده دخترا رو گول میزنه؟ از بس این هنریا و ادبیاتی اسمشون بد رفته وگرنه تقصیر من نبود این فکر.

خلاصه به یه جایی داشتم میرسیدم که میخواستم برم بدون دلیل از همه جا بلاکش کنم. نفس عمیق کشیدم و گفتم اون بدبخت رو چکار داری؟ اون که کاری نکرده! کلی هم منتت رو کشیده تا باهاش باشی. این حرکات چیه.

هیچ‌وقت استاک نکنید. استاک عنه. اه

: )
© من نوشت