سرنوشت، پذیرش یا مقابله؟
جمعه دوم آذر ۱۴۰۳، 0:58
داشتم درس میخوندم و یک لحظه خودمو جای همکارام گذاشتم. کارشونو پذیرفتن و تمام فکر و ذکرشون همین کاره. چرا من نتونستم کارم رو بپذیرم و تصمیم گرفتم خودم رو پاره کنم؟
جدی پذیرش هم یه جاهایی خوبه. البته توی موقعیت من هم پذیرش و هم مقابله، هر دو خوبن. به هر حال آدمیزاد برای تلاش به دنیا اومده و من خواستم تلاش کنم. اما میدونید پذیرش شاید راحتتر بود. این همه دردسر نداشت. دنبال مرخصی نمیبودم. در به در دنبال مرخصی نمیگشم و چی؟ و نمیدونم. آسونتر میگرفتم همه چی رو.
بیاید صادق باشیم. من الان بیشتر حس زندهبودن دارم. با این که مسیرم پر از موانعه و بسیار بسیار نامعلوم. انگار همین که برای تغییر دارم تلاش میکنم بهم میگه زندهای!
__
: )