امروز شاید روز شکوفتن
امسال برخلاف سالهای پیش در روز تولدم ناراحت و غمگین نیستم؛ حتی منتظر تبریک تولد هم نبودم. نمیدانم خاصیت بزرگ سالی یا افزایش اعتماد به نفس است اما هر چه هست حال خوبی ست.
امروز صبح با خواب آلودگی بسیار زیادی بیدار شدم هر کار کردم دیدم نمیتوانم با حس و حال خوب درس بخوانم پس دوباره خوابیدم. نمیدانم من خواب آلو هستم یا واقعا تاثیر این قرصهای لعنتی است.
با _ح_ وارد رابطه سیچویشن شیپ شدهام. فکر نمیکنم رابطه را به این صورت بخواهم ادامه بدهم. حقیقتش ذهنم بسیار درگیر میشود و الان که نیاز به تمام ذهنم دارم نمیخواهم همچین اتفاقی بیفتد. _ح_ را دوست دارم. چند شب پیش او هم عبارت دوست دارمت را در لفافه گفت. لفافه البته نه. در موقعیتی غیر منتظره گفت ما شما را دوست داریم. همین قدر ساده. حالا باز هم من هستم و دوست داشتن و سردرگمی
بگذارید از درس خواندن بگویم. نمیدانم چطور پیش میرود. روزی خوب هستم و روزی بد. فاطمه میگوید انتظارت از خودت ربات گونه است. نمیتوانم انکار کنم. انتظار من از خودم یک انسان با جسم و روح نیست. انتظار دارم درس بخوانم و خسته نشوم و روزی نشود که حال و حوصله نداشته باشم.
راستی دوستی قرار است برایم کتاب هدیه بفرستد. من عاشق کتاب هدیه گرفتن هستم. کاش زودتر برسد.