وای از امروز
دوشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۳، 21:40
امروز اصلا روز خوبی نداشتم. پر از اتفاقات ناخوشایند شد برام و درس هم نخوندم. هیچ تمرکزی نداشتم.
دلم میخواد یکی بغلم کنه و نازم کنه. احساس میکنم شنیدن خیلی حرفها رو تو زندگیم کم دارم.
نمیدونم چطور دارم پیش میرم. یک حس ناامیدی راجع به ادامه راه هم گرفتم. هوف
بعضی روزا، روز خوبی نیست. انگار که از یک پازل اشتباهی وارد پازا زندگیت شدن. یه تکهی اشتباه.
: )