من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

زندگی گاهی بالا، گاهی پایین

دوشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۳، 10:28

من هیچ وقت عصبانیت بابام رو ندیده‌بودم. هیچ تصوری ازش نداشتم. امروز سر مسئله‌ای که نمیدونم کجاش ناراحتش کرد، عصبانی شد و صبحانه نخورد. شاید آدم‌ها باید یادبگیرن که حرف بزنن به جای این که فکر کنن بقیه همینطور باید درکشون کنن. پدر من هیچ وقت حرف نزد و هیچ وقت نخواست از شرایطش بگه. خب عزیز من تو نگی از کجا بفهمیم؟

این عصبانیت یکهویی به قدری منو بهم ریخت که حد نداره. دستام میلرزه. دعوا استرس به شدت بالایی به من وارد میکنه.

هوف. حالا باید خودمو جمع کنم و درس بخونم.

: )
© من نوشت