من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

برای بودن سنگینی

یکشنبه هشتم آبان ۱۴۰۱، 23:37

می‌خوام بگم لعنت به من که قبل تصادف

گوشی رو جواب دادم و خواهرم پشت خط

شنید ما تصادف کردیم‌

ولی خیلی بی‌انصافانه ست.

من جوابشو دادم که تو فکر نباشه

جواب ندادم که بشنوه ما تصادف می‌کنیم

و تهش بشه زایمان زودرس.

خواهرم داره اون ور درد میکشه

و نمیشه آمپول فشار بزنن بهش

و منم اینور دارم از درد هزار تیکه میشم.

هیچ کاری هم براش از دستم بر نمیاد

لعنت به این انسان بیخود و مسخره

که وقت درد کشیدن عزیزاش هیچ کاری نمیتونه کنه.

دارم خفه میشم واقعا

نه میتونم گریه کنم

نه حرف بزنم

نه هیچ خاکی تو سرم بریزم

بودنم خیلی سنگینه، سنگین.

کاش زیاد درد نکشه

سالم باشه خودش و بچه‌ش

حتی نمیدونم چی بگم

چی بنویسم

___

: )
© من نوشت