من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

به زودی، برگشت به حالت نرمال

پنجشنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۱، 8:28

این ماه خیلی اذیت شدم. 

هیچ وقت همچین سیکل سختی نداشته‌‌م.

از نظر روحی کامل بهم ریختم و خیلی هم طولانی بود

این بهم ریختگی.

دیروز قرار بود برم پیش خواهرم و بعدش هم دکتر.

همه چیز آماده بود تا برم، حتی لباس پوشیده‌بودم

ولی حالم بد شد، تهوع گرفتم و همه چیز کنسل شد.

فکر می‌کنم ضعیف شدم. البته دور از انتظارم نبود.

هنوز یک ماه نشده کرونا گرفتم به او ناجوری و وزن کم کردم.

حالا هم صبح زود با درد شکمی بیدار شدم و وقع ما وقع‌.

شاید این بهم ریختگی‌م حداقل‌ تموم شه.

شروع‌ش شدید بود و درد بدی توی پاهام داشتم، سریع مسکن خوردم. مشخص بود قراره بمیرم: )).

___و​​​​​

با همه این غرا باید بگم که کار جدید این قدر

سرمو مشغول کرده که توی طول روز تقریبا وقت نمیکنم

به چیزی فکر کنم.

اتفاقا مدیر هم تا الان خوب بوده.

دیروز مجبور شد به خاطر سرعت کار و دسترسی

سریع تر به اطلاعات مشتریا، واتس اپ شخصیشو به من بده‌.

دسترسی به واتس اپ شخصی.

بیچاره خیلی هم استرس داشت و هزار بار گفت من اعتماد کردم. اطلاعات بین ما بمونه و فلان بهمانه.

خب من بهش اطمینان خاصی که نتونستم بدم جز این که

اعتماد کن و اعتمادت سلب نمیشه : ))

توی گروه خانوادگی هم عضوه🤭

برام خنده داره دیدن اسم گروه خانوادگی که به من مربوط نیست‌.

ولی من انسان بسیار باشعوری هستم و هیچ پیام و چیزی که به من مربوط نیست باز نکردم و کنجکاوی هم نکردم.

سرچ میزنم، اسم طرف درمیاد، کارمو انجام میدم و میام بیرون. : )))

__

دلخوری بین آدما شبیه یه گلوله برفیه

هر چی زمان میگذره بیشتر قل میخوره و بزرگ و بزرگ‌تر میشه و اگر دیر کنی اون قدر بزرگ میشه که همه چی رو خراب می‌کنه.

کاشکی این گلوله برفی به جای بزرگ شدن در طول زمان، آب میشد یا حداقل امیدوارم میبودم که بیاد و نذاره این گلوله بزرگ‌تر بشه.

من معتقدم توی بحث ما چیزی به نام مقصر مهم نیست دیگه.

مهم این بود که من کاملا واضح گفتم حالم خوب نیست و حتی تاکید کردم که زودرنج هستم. باید اونقدر شعور میداشت که یکی دو روز صبر میکرد حالم خوب شه و بعد قهر کنه. هر چند من واقعا چیز بدی نگفتم.

درسته همیشگی خودم نبودم ولی بد نبودم.

این که وقتی حالم این قدر بد بود رهام کرد اذیتم میکنه.

انگار که فقط من در حالت مسخره بازی و یا حالت آرومم عادت کرده. بختت عزیزم، بختت

_

دیشب هم به روال این چند شب داغون بودم. کار که تموم شد​​​​​ کوتاه از حال بدم که طولانی شده غر زدم

و یکی از فالورا که انچنان ارتباطی  نداریم 

ولی دورا دور امو میشناسیم

پیام داد که فکر میکنم حالت خوب نیست.

اگر نیاز داشتی صحبت کنی من هستم، بدون قضاوت گوش میدم.

میدونم حرکتش مخ زنی نبود و واقعا همینه. بقیه‌ی جاها هم همین شکلیه.

اما نکته مهم اینه من انتظار این پیامو از 

(ا) داشتم نه این پسره.

این پیام بیشتر ناراحتم کرد و یادآوری کرد...

از این که (ا) این قدر نابلده واقعا حرصم میگیره.

چته این قدر پسرونه با من رفتار میکنی آخه : (

هم نابلده هم مغروره. مجموعه ست خداروشکر.

آقای (ا) دیگه دوستتت ندارم. : ((

__

 

: )
© من نوشت