من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

تابستون به روال سابق

چهارشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۱، 2:25

کار جدید پیدا کردم.

به ممد بعد از شش هفت ماه پیام دادم که باهاش مشورت کنم

و خیلی ذوق کرد از پیامم. با شادی ویس فرستاد

سلااااام.

خیلی بامزه ست این بشر.

کلی راهنمایی‌م کرد. چه خوبه که آدم‌های خوب هستند.

 با خودم گفتم شاید جوابمو نده و بگه بعد شش ماه فقط وقتایی که کار داری یادم می افتی؟

خیلی گل تر از این حرفا بود.

این کار جدید خیلی وقت گیر ولی با حقوق احتمالا خوب باشه.

نمیددونم‌چی پیش میاد ولی هیجان زده هستم براش

و جالبیش اینه من و مدیر هر دوتامون ناشی هستیم توی دورکاری :))) 

_

چند شب پیش غمگین بودم و ا به جای دلداری

مسخره بازی درآورد و متاسفانه دعوامون شد.

من خیلی ناراحت شدم از دستش.

الانم ناراحتم.

: (

تا الانم پیام نداده از دلم دربیاره.‌ من واقعا مقصر نبودم

و گرنه معذرت خواهی میکردم.

واقعا قلبم شکسته. برای اولین باره از دستش این قدر

ناراحتم. حتی عصبانی هم نیستم‌.

اگر پیام نده چی؟

نمیتونم قبول کنم دوستم داشته باشه و برای این که در 

شبی که غمگین بودم و بهش گفتم غمگینم و غمگینم تر کرد با رفتارش، معذرت خواهی نکنه و حتی نازم رو نکشه.

آه قلب بیچاره من.

اینبار کوتاه نیا‌

یه مقدارشم تقصیر من بود. زودرنج بود و حساس

که البته همون اولین‌پیامی که داد بهش گفتم

ولی.

نمیدونم واقعا.

__

: )
© من نوشت