امروز
شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۱، 20:57
متنی که دیشب نوشتم:
دور شدن آسون نیست، فاصله گرفتن از خاطرات سخته. تو رو از دست میدم و همهی نشانههات رو باید پاک کنم. توی یه مجرم بودی، یه قاتل حرفهای. تو منو کشتی و خونهای پخش شده روی زمین منو رو به یاد خودم میارن. یه دستمال باید بگیرم، بسابم ،بسابم. پاک نمیشی، کمرنگ میشه، لک میمونه ولی شاید به مرور زمان بیاهمیت بشه. دلبستگی من به زمان و عادت کردنه. شاید یه روزی اونقدر برام عادی شن این لکهای روی زمین که یادم بره تو منو کشتی و جنازهم رو رها کردی. آدمیزاده یادش میره مگه نه؟ میسابم، میسابم. پاک نمیشه ولی میدونم کمرنگ میشه. محو میشی.
: )