همه چی
هفته بعدی امتحاناتم شروع میشن و از اونجایی که
هوا گرمه و منم گرماییم میدونم اون روزا نمیتونم درس بخونم در نتیجهههه باید همین هفته اکثر مباحثو تموم کنم.
راستش اصلا حوصله درس خوندن ندارم و همین باعث
میشه یه کار سادهم کلی طول بکشه.
فردا صبح اگر برنامهریزی کنم راحتتر پیش میرم.
__
رابطهی شروع نشده همین الانم درگیری ذهنی ایجاد کرده.
یه چیزی که متوجه شدم اینه که بحث ها رو میبندم.
دست خودم نیست ولی گفتارم جوریه که بحث بسته میشه
و بعدش خجالت میکشم پیام بدم.
همین طور میشه که همه فکر میکنن من کار دارم و پیام نمیدن یا حالی نمیپرسن.
__
هوای اینجا خیلی گرم شده. به شدت گرم.
اکثر روز از گرما حالم بده و بیحالم.
بدن بیچاره چه گناهی کرده افتاده این سر دنیا؟
__
فکر میکردم فرق کردم. و دیگه اون آدم ۲ سال پیش نیستم
ولی همونم. همون شکلی اما آگاه به رفتارهای خودم.
___
خیلی دلم میخواد رابطهمون خوب پیش بره.
با هم خوبیم ولی خوب بودن کافیه.
امروز چیزی نگفت. نکنه دیشب زده بود به سرش؟
اه ای انسان!