من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

همه چی

جمعه بیستم خرداد ۱۴۰۱، 2:13

هفته بعدی امتحاناتم شروع میشن و از اونجایی که

هوا گرمه و منم گرمایی‌م میدونم اون روزا نمیتونم درس بخونم در نتیجهههه باید همین هفته اکثر مباحثو تموم کنم.

راستش اصلا حوصله درس خوندن ندارم و همین باعث

میشه یه کار ساده‌م کلی طول بکشه.

فردا صبح اگر برنامه‌ریزی کنم راحتتر پیش میرم.

__

رابطه‌ی شروع نشده همین الانم درگیری ذهنی ایجاد کرده.

یه چیزی که متوجه شدم اینه که بحث ها رو میبندم.

دست خودم نیست ولی گفتارم جوریه که بحث بسته میشه 

و بعدش خجالت میکشم پیام بدم.

همین طور میشه که همه فکر میکنن من کار دارم و پیام نمیدن یا حالی نمیپرسن.

__

هوای اینجا خیلی گرم شده. به شدت گرم.

اکثر روز از گرما حالم بده و بیحالم.

بدن بیچاره چه گناهی کرده افتاده این سر دنیا؟

__

فکر میکردم فرق کردم.  و دیگه اون آدم ۲ سال پیش نیستم

ولی همونم. همون شکلی‌ اما آگاه به رفتارهای خودم.

___

خیلی دلم می‌خواد رابطه‌مون خوب پیش بره.

با هم خوبیم ولی خوب بودن کافیه‌.

 امروز چیزی نگفت. نکنه دیشب زده بود به سرش؟

اه ای انسان!

 

: )
© من نوشت