من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

آنچه میگذرد

سه شنبه دهم خرداد ۱۴۰۱، 0:22

دیدی گفتم تولدم یادش نیست؟ : ))

فرداش پیام داد که تولدت کی بود؟ مرداد؟💔

گفتم  درسته مرداد بود، روزش رو بگو.

چند تا حدس زد. که دیگه گفتم به نظرم حداقل

سرچ کن توی چت.

و جستجو موفقیت آمیز بود. ۱۷ مرداد.

__

فاصله‌ی بین من و خانواده داره زیاد میشه.

راستش دارم میترسم.

این فاصله روز به روز بلند تر میشه و به زودی

دیوار بلندی میشه.

دیوار بلندی که از الانم ترسناکه.

واقعا نمیدونم چطور میتونم بین افکارشون

و خودم تعادل  برقرار کنم.

خیلی جاها سکوت میکنم ولی باز هم مشخصه این تفاوت

و سوال اصلی اینه تا کی سکوت؟ 

کاشکی اینجور نبود.

__

دوز راضی نبودم از خودم داره بیشتر و بیشتر میشه

برای اینم نمیدونم چکار کنم.

من زشت نیستم. یعنی مطمئنم که زشت نیستم

ولی الان جوری شده که انگار زشتم.

قیافه‌م کوچک میزنه، با این که قدم بلنده ولی

کوچولو موچولو دیده میشم.

اصن همین چند روز پیش کیف سفارش میدادم

و( ا)، دید کیفو. گفت برات بزرگ نیست؟

به نظرم کوچولویی.

این حرف چند روزه بیشتر از همیشه داره تکرار میشه

و داره میره روی اعصابم.

گاهی میگم موهامو رنگ کنم شاید از این کوچکی در بیام

ولی من مو رنگ کردنو دوست ندارم. دهنم سرویس شد

تا موهامو از اون حالت کم پشت در اوردم و تازه جون گرفتن.

دلم میخواد خودمو بپذیرم ولی نمیتونم.

انگار یه چیزی کمه.

من کمم، یا یه چیزی نمیدونم.

حتی حس می‌کنم دیگه خوشتیپ هم نیستم‌.

انگار که با یه سرعت زیاد دارم سقوط میکنم.

لعنت به اینستا و فضای مجازی که میخواد آدما 

خودشون نباشن یا اونقدر به ظاهر اهمیت بدن

که اولین نگاه مهمترین نگاه بشه.

آه عزیزم.

___

کتاب رنج های ورتر جوان رو دارم میخونم

و به به. 

نامه طور هست و من چقدر از نامه نوشتن لذت میبرم

حتی از نامه خوندن هم لذت میبرم.

بلاگفا هم مثل نامه نوشتنه نه؟ زندگی ت رو و روزهای زندگی رو مینویسم و ارسال میکنی.

دلم میخواد منم بنویسم. ولی برای یه شخص خاص.

___

مهر میرم سرکلاس‌

و باورم نمیشه.

__

: )
© من نوشت