من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

ریز جزئیات زندگی

دوشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۱، 21:3

من آدم بیرون رفتن نیستم.

دوست دارم برم ولی نه اونجوری که ددری حساب بشم.

چند وقته فک و فامیل گیر میدن که چرا نمیری بیرون؟

نشستی خونه چکار؟

الان که دقیق‌تر فکر می‌کنم میبینم راستش من از شرکت کردن توی دورهمی های فامیلی بدون خانواده‌م لذت نمیبرم

و خب من فرزند کوچک خانواده‌م و

سن پدر و مادرم داره میره بالا

و مثل قبل حوصله ندارن بیرون برن.

منم دوست ندارم توی جمع‌های فامیلی تنها شرکت کنم.

ولی دوستام اگر بخوان برن بیرون فکر نمیکنم

نه بیارم و یادم نیست تا حالا نه آورده باشم.

روحیاتم جوریه که از فضای آروم خونه هم لذت میبرم.

هر چند من نمیدونم دقیقا اینجا چطور باید خوش گذروند

و کجا باید رفت؟!

__

این روزها کتاب نمی‌خونم. 

دوست دارم بخونم ولی چیزی پیدا نمی‌کنم.

به نظر میاد هر وقت ذهنم مشوشه، با کتاب نمیتونم ارتباط

برقرار کنم و طبیعی‌م هست.

کتابا رو با حسم انتخاب میکنم و حسی ارتباط میگیرم و

وقتی احساساتم مشخص نباشن 

مشخص نیست باید دنبال چی بگردم.

___

ناراحتیمو اکثر اوقات با خنده مطرح می‌کنم.

یه ویژگی اخلاقیمه که تازگی متوجه‌ش شدم.

به صورت جدی نمیگم ناراحت شدم

ولی با خنده مطرح میکنم موضوع رو و میگم که ناراحت شدم‌.

به نظر برای طرف مقابل موقعیت گیج کننده ایه

و متوجه نمیشه در چه حد ناراحتم.

نکنه چون به خودم حق ناراحتی نمیدم، اینجوره؟

🤔🤔

___

: )
© من نوشت