این دوره باطل
این مدت بیشتر از همیشه از دنیای کوچکم دلگیرم.
خودمم متاسفانه دارم همون چیزی میشم که ازش فرار میکردم.
__
نمیتونم با دوستام درد دل کنم.
حقیقتش اینه دوست ندارم مطالبی که ناراحتم میکنم
رو به کسی بگم و راحت نیستم.
و خب شرایط من مال خودمه.
گاهی اوقات سعی میکنم با بقیه صحبت کنم و ازشون پیشنهاد بگیرم برای تغییر ولی زیاد راحت نیستم.
توی توییترم راحت نیستم که خودمو به اشتراک بذارم.
اینجا رو ولی دوست دارم. کسی منو نمیشناسه و هیچ وقتم قرار نیست بشناسه و قضاوتی نمیکنه.
__
کاشکی برای مدتی میتونستم از خودم فرار کنم.
یا حداقل از بقیه فرار کنم.
و یکم در آسودگی استراحت کنم.
کارای دانشگاه هم این ترم آخری اذیت کننده و زیاد شده.
منم واقعا کم حوصله شدم و به خوبی حس میکنم پنچر شدم.
کاشکی برم مسافرت.
خیلی وقته تفریح نداشتم و به خودم حق میدم الان اینجور پنچر افتاده باشم گوشه خونه:"(
__
روحیهی جدیدم بهونه گیر شده.
امان از این انسان.