خاطرات
مبحث زبانمون درباره مصاحبههای شغلی بود
و دلم خواست اولین مصاحبه شغلیم رو اینجا تعریف کنم.
من آدمی با اعتماد به نفس بالا نیستم و زود هم دسپاچه میشم
ولی وقتی خواستم برای این مصاحبه برم با خودم گفتم بهترین خودت و هیچ استرسی نداشته باش.
یادمه وقتی وارد اتاق شدم که سه نفر نشسته بودن من با اعتماد به نفس کامل وارد شدم
خیلی صاف و مستقیم ایستاده بودم و لبخند به لب وارد اتاق شدم.
هر سوالی میپرسیدن به راحتی و با لبخند جواب میدادم و هر جا هم بلد نبودم خیلی راحت میگفتم
نمیدونم و اطلاعی راجع به این زمینه ندارم.
مصاحبه شغلیم کوتاه بود ولی مطمین بودم قبولم میکردن. این قدر راحت و روون خوب بود
که اومدم بیرون به مامانم گفتم عالی پیش رفت و قبولم.
دوستم که همراهم بود این حس رو نداشت و سردرگم بود. میگفت خوب پیش نرفتم و سوالاتش عجیب بودن.
بعدها که قبول شدم و دوستام رو دیدم و از روند مصاحبه اونا هم پرسیدم
فهمیدم سوالات سخت و عجیب غریب زیادی ازشون پرسیده بودن
و حتی یکسری کار عملی هم همون موقع خواستن انجام بدن
و من تنها چند سوال ساده جواب داده بودم.
حس اون روزم بهترین حسی بود که تجربه کردم.
موفقیت در اون مصاحبه رو قبل از به وقوع پیوستنش میدونستم
و بهتر از همه اون احساس اطمینانی بود که نسبت به خودم داشتم.
از اون موقع دیگه نتونستم این حس رو دوباره تجربه کنم و واقعا امیدوارم باز هم
اونقدر به خودم برگردم که همونجور محکم قدم بردارم.
توی این تاپیک زبان درباره عوامل موفقیت در یک مصاحبه شغلی رو صحبت کرده و من ناخواسته
همهی موارد رو انجام داده بودم.
حتی ارتباط چشمی قوی برقرار کردم.
نمیدونم چطور و چگونه تونستم همه ی اون عوامل رو با هم و بدون پیشینه قبلی انجام بدم
شاید به خاطر مطالعه قبلی م بوده و توی ذهنم رفتن
ولی عجیبه که همه موارد رو انجام داده بودم.