من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

خاطرات

دوشنبه دوم اسفند ۱۴۰۰، 20:37

مبحث زبانمون درباره مصاحبه‌های شغلی بود

و دلم خواست اولین مصاحبه شغلی‌م رو اینجا تعریف کنم.

من آدمی با اعتماد به نفس بالا نیستم و زود هم دسپاچه میشم

ولی وقتی خواستم برای این مصاحبه برم با خودم گفتم بهترین خودت و هیچ استرسی نداشته باش.

یادمه وقتی وارد اتاق شدم که سه نفر نشسته بودن من با اعتماد به نفس کامل وارد شدم

خیلی صاف و مستقیم ایستاده بودم و لبخند به لب وارد اتاق شدم.

هر سوالی میپرسیدن به راحتی و با لبخند جواب میدادم و هر جا هم بلد نبودم خیلی راحت میگفتم

نمیدونم و اطلاعی راجع به این زمینه ندارم.

مصاحبه شغلی‌م کوتاه بود ولی مطمین بودم قبولم میکردن. این قدر راحت و روون خوب  بود

که اومدم بیرون به مامانم گفتم عالی پیش رفت و قبولم.

دوستم که همراهم بود این حس رو نداشت و سردرگم بود. میگفت خوب پیش نرفتم و سوالاتش عجیب بودن.

بعدها که قبول شدم و دوستام رو دیدم و از روند مصاحبه اونا هم پرسیدم

فهمیدم سوالات سخت و عجیب غریب زیادی ازشون پرسیده بودن

و حتی یکسری کار عملی هم همون موقع خواستن انجام بدن

و من تنها چند سوال ساده جواب داده بودم.

حس اون روزم بهترین حسی بود که تجربه کردم.

موفقیت در اون مصاحبه رو قبل از به وقوع پیوستنش میدونستم

و بهتر از همه اون احساس اطمینانی بود که نسبت به خودم داشتم.

از اون موقع دیگه نتونستم این حس رو دوباره تجربه کنم و واقعا امیدوارم باز هم

اونقدر به خودم برگردم که همونجور محکم قدم بردارم.

توی این تاپیک زبان درباره عوامل موفقیت در یک مصاحبه شغلی رو صحبت کرده و من ناخواسته

همه‌ی موارد رو انجام داده بودم.

حتی ارتباط چشمی قوی برقرار کردم.

نمیدونم چطور و چگونه تونستم همه ی اون عوامل رو با هم و بدون پیشینه قبلی انجام بدم

شاید به خاطر مطالعه قبلی م بوده و توی ذهنم رفتن

ولی عجیبه که همه موارد رو انجام داده بودم.

 

: )
© من نوشت