این قسمت من و امیر
تکههایی از رابطه روی هوای من و امیر
__
امیر میگه چرا برام از نوشتههات نمیفرستی؟
من فقط برای تو میفرستم و ا.
نتونستم بگم نمینویسم. باور نمیکنه.
با توجه به توییتام فکر میکنه که الکی میگم
و میپیچونمش.
کاشکی بنویسم دوباره. به خاطر خودم
و رویاهای از دست رفتهم
___
چند شب پیش اصلا حالم خوب نبود و
توییتی نوشتم و امیر تا دیدش پیام داد.
اما اصلا شنونده خوبی نیست.
نمیپرسه چرا و چطور.
اولش رو شروع میکنه ولی زود حوصلهش سر میره
منم یادگرفتم که چیزی بهش نگم و بحث رو عوض کنم.
چقدر ناامیدکنندهست که شنوندهی خوبی نیست.
زمانی که فکر میکردم شنونده خوبی نیستم کتاب هنر گمشده گوش دادن رو خریدم و عالی بود.
از اون کتابای به درد بخور زندگیم بود.
بهش هدیهش بدم؟😂😂😂
___
با هم خوبیم و دوست خیلی خوبی هستیم
ولی من میترسم ازش.
از این مقایسهم کنه میترسم.
یه چیزایی رو اونقدر تکرار کرده و گفته که میترسم.
کاشکی اونجا با هم آشنا نمیشدیم و من هیچ کدوم از این چیزا رو نمیدونستم.
__
زیاد دیگه بهش فکر نمیکنم.
گذاشتم توی مسیر قرار بگیریم.
حتی مطمئن نیستم که گذاشتم توی مسیر قرار بگیره یا نه.
من دیگه تلاشی نمیکنم.
پیام خاصی نمیدم. ولی هستم.
فقط هستم..
اونم البته میگه دوستیای من آهسته شکل میگیرن و دوست دخترای قبلیم هم با درخواست من نبود و صمیمیت در طول زمان بوده.
چه میدانم.
___