من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

عجب

جمعه بیست و یکم آبان ۱۴۰۰، 12:12

مسئله ازدواج برای من همیشه عجیب و برزگ بوده.

توی ذهنم همیشه اینطوره بوده که ادم باید در اوج خوب بودن به ازدواج فکر کنه.

یعنی اگر میدونه یکسری اشتباه رفتاری داره اول باید اونا رو درست کنه.

زندگی مشترک یک طرفه و بچه ای که اکثر اوقات اضافه میشه واقعا یک طرف دیگه.

اونقدر مسئولیت بزرگی توی ذهنم هستن که نخوام الان بهشون فکر کنم.

فکر میکنم از یه جایی به بعد تصمیم خود آدم نیست که اونو جلو میبره و عوامل محیطی  و فشار جامعه ست

که اونو سوق میده به انجام یکسری از کارها!

همه فلان کار رو کردن، من نکنم؟

وای همه اینو دارن پس من چی؟

این که ادم چقدر شجاع باشه و خودش مسئولیت همرنگ جامعه نبودن رو بپذیره و حتی مسئولیت این که سن یکسری از کارا بگذره

و هیچ وقت بهشون نرسه رو هم بپذیره واقعا مهمه.

ته راه نباید  همه ش حسرت باشه.

-----

من هنوزم سردرگمم.

توی این دو سال کرونا خیلی حساس تر وبدتر از قبل شدم.

واقعا تاثیرات کروناست.

چقدر باید روی خودم کار کنم تا برگردم به دو سال قبلم و حالات روحی قبلش -_-

---

من اصلا نمی تونم برنامه ای برای اینده بریزم.

همه چی رو بهم ریختم.

درست مثل وقتی که تصمیم میگیری اتاقت رو تمیز کنی و همه چی رو میندازی  وسط اتاق

و بعدش سردرگم تر میشی و به غلط کردن می افتی.

منم دقیقا به غلط کردن افتادم.

اه اه .

امیدوارم زودتر شروع کنم به جمع و جور کردن .

---

کلاس زبان رو دوست داشتم. خوب بودا.

ولی مرددم. حس میکنم امتحان نگرفتنشون اونقدرا خوب نیست.

باید میانترم بگیرن.

چه وضعشه اخه.

خداییش ادم تا ندونه امتحانی هست که درست و با دقت نمیخونه.

این چه روشیه -_-

----

جلد اول اناکارنینا رو تموم کردم.

مسئله ی عجیبی رو عنوان کرده.

مسئله ای که جدیدا به طور ناخواسته فیلمای زیادی راجع بهش دیدم.

هنوز نظرم رو راجع به این مسئله نمی دونم.

اصلا نمیتونم نظر بدم. به نظرم پیچیده میاد و نمیتونم بگم دقیقا مقصر بودن یا نبودن

هوف 

---

: )
© من نوشت