من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

-_-

پنجشنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۰، 10:18

توی این کلاس زبان

هیچکی حجاب نداره🙄

تنها نگه دارنده‌ی پایه های حجاب منم.

تازه منم چون نمی دونستم حجاب کرده بودم.

البته میدونستم هم خجالت می‌کشیدم😐

خدایا شکرت.

یه جایی این باید بشکنه و تموم شه نه؟

___

باید از خودم کمی فاصله بگیرم.

اصرار بر موندن خود قدیمی‌م تنها از روی عادته.

یه جایی عادات  اشتباه باید تموم بشه.

 باید یه سری چیزا تغییر کنه.

___

احساس خوبی دارم نسبت به خودم.

عجیبه

کامل نیستم ولی خوشبینم.

به نظرم می‌تونم خودم رو بسازم.

نسبت به کارهای کوچیکی که انجام می‌دم و قرار هست انجام بدم خوشبینم.

چیزهای کوچیک میتونن تغییرات ایجاد کنن؟

___

دلم طراحی می‌خواد

فاصله گرفتم ازش.

باید بگردم بهش تا دستم کند نشده.

___

رمز همراه بانکو سه بار اشتباه زدم

و مسدود شدم.

😐

مطمئن بودم از رمزش😐

کی بره بانک-_-؟

: )
© من نوشت