من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

به سلامتی

شنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۰، 1:30

هر وقت بی‌نهایت طاقچه میگیرم

کلی کتاب میخونم.

خیلی عجیبه چون من از مخالفان کتاب های الکترونیکی بودم

و فکر میکردم بیخودن.

ولی الان میبینم چطور وقت های مرده‌م رو جمع و جور می‌کنن و باعث میشن بیشتر بخونم و حتی فکر کنم راجع به نوشته هاشون.

طاقچه خوبه. از طاقچه استفاده کنیم.

__

هر وقت بحث علاقه و استعداد می‌شه مامانم با حسرت میگه چرا من زودتر متوجه نشدم دستت تو طراحی کردن اینقدر خوبه؟!

من واقعا این مورد رو از اتفاقات یهویی زندگی‌م میدونم و کاملا خانواده بی تقصیر بودن و حسرتی نداره.

به خاطر کوررنگی‌م خودم از نقاشی و هر چیزی که رنگ داشته باشه بدم می‌اومد و مداد دستم نمی گرفتم.

از این که نقاشی بکشم و اسمونش بنفش باشه خجالت میکشیدم و درختای سبز رو قهوه ای کشیدن برام خجالت اور بود در نتیجه هنر رو دوست نداشتم.

افزایش سن باعث شد که به طراحی کردن فرصت بدم و جبهه نگیرم.

مطمئنم توی سن پایین به این درک نمیرسیدم و حتی استعدادی هم بروز نمیدادم.

___

ممد یادتونه؟ ناظر؟

تلویحا و کمی واضحا پیشنهاد داد : ))

( دوستم میگه این نخ نبود پیشنهاد بود.)

بعددد من حواسم نبود اصلا چی گفته نوشتم خیلی ممنون لطف دارین.

واقعا دوست دارم ببینم از این لطف دارین خیلی ممنون چی برداشت کرد؟ = )))

ذهنم مشغول بود بی ربط ترین پاسخو نوشتم براش.

سین کرد.

منم ترجیح دادم پایان باز باشه و اصلاح نکردم پاسخمو( عر چند نمی‌دونستم چی بگم)🚶‍♀️.

اگر برگشت که جدی بوده و تصمیم میگیرم ولی برنگشت هم فدا سر ذهن مشغولم.

البته از این پیشنهاد یه استفاده ابزاری کردم. 

کمی بدجنسی همراه استفاده ابزاری جهت مشخص شدن تکلیف.(

خجالت میکشم تعریف کنم)

___

پاییزتون زیبا

: )
© من نوشت