من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

زیبایی

جمعه شانزدهم مهر ۱۴۰۰، 14:33

خیلی جوش زدم.

احساس زشتی می‌کنم.

لعنت به این پوست چرب که جوش میزنه.

خسته شدم از دستش.

هی بهش می‌رسم و آخرشم اینجور میشه.

می‌خوام گریه کنم از دستش.

به کل امروز احساس زشتی می‌کنم.

کاش زیباتر بودم.

دلم لباس زیبا می‌خواد

عکس زیبا.

__

هر تصمیمی می‌گیرم مرددم.

آینده‌م کاملا مبهمه‌.

در اصل تصمیمی نمی‌تونم بگیرم.

دچار تعارض بین آنچه که هست و آنچه که دلم می‌خواست باشه شدم.

نمی‌تونم قبول کنم اونچیزایی که دلم می‌خواست رو باید ول کنم‌

کوتاه باید بیام.

و نمی‌تونم.

فقط نمی‌تونم ولشون کنم وگرنه خب دارم وقتو تلف می‌کنم.

انگار که به آخرین برگ پاییزی یک درخت دلبسته باشم.

متزلزل و بی منطقانه.

مهر تموم می‌شه و من هنوز هیچ کاری نکردم‌.

حقیقتا امیدوارم یکی بیاد بگه بهم چکار کنم.

چکار می‌تونم کنم؟

___

چه روز غرغرویی.

 

 

: )
© من نوشت