لبخند
چند روز پیش(؟) فکر کنم دیشب بود .
به هر حال
ممد ویس داد بهم که اگر موافق باشم سرویراستار بشم.
واقعا موقعیت خوبیه برای من.
سرویراستار بعد از مدیرکل دوره بالاترین عنوان این سازمانه(شرکت؟).
ممد ازم تعریف کرد و گفت هم با تعهدم و هم دقیق.
گفت به مسئول میگه و احتمالا به زودی یه جلسه با مدیر داشته باشم.
( چه استرس آور)
نیاز دارم این روزها ازم تعریف بشه.
کاشکی فردا بهم ایمیل بده و ساعت جلسه رو تعیین کنه.
تا الان کارآموز بودم ولی احتمالا از اینجا به بعد جز گروهشون حساب میشم.
راستش به حقوق هم دل بستم.
و به ارتباط بیشتر هم نیاز دارم که این موقعیت میتونه برام جورش کنه.
امیدوارم اتفاقات به خوبی پیش برن.
___
بوتیک خواهرم توی این دو روزی که باز شده
خوب بوده و مشتری هم داشته.
البته اوضاع داخلی زیاد جالب نبود.
نمیذارن خواهرم خودش تصمیم بگیره
یا حداقل نظر بپرسه وبعد بقیه نظرشونو بگن.
یه جورایی حس دخالت دارم
از اون طرف هم تجربه واقعا مهمه و باید بذارن تجربه کنه.
نمی گم خودشو بندازه تو چاه ولی این احساس تعلقی که باید به وجود بیاد رو نداره. حداقل الان احساس تعلقی من حس نمیکنم.
همهی امیدم اینه در ادامهی مسیر مستقلتر شه.
و مستقل تر شیم.
خیلی از این وابستگی الانم بدم میاد.
به همهی عالم و آدم حس میکنم وابستهم.
برای خواهرم یه کارت ویزیت درست کردم واقعا قشنگ شد🤪
__
کلاسای این ترم رو تاالان هیچی نفهمیدم.
چندتایی رو هم شرکت نکردم.
خیلی کار داشتم. و این اولین باری بود که من کلاس ها رو از دست میدادم.
__
یکی آهنگ بفرسته و زیرش قسمتی از متن آهنگ رو بنویسه یعنی با منظوره؟
فعلا من بی منظور میگیرم. هم من خنگم هم اون خنگ.