من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

بودن

دوشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۰، 0:56

به خیلی چیزا معتقد نیستم و امروز اولین قدم

رو برای نزدیک شدن به خودم و اعتقاداتم برداشتم.

با خودم باید آشتی تر باشم حتی توی این جامعه ای

که نمی خواد خود واقعی ت رو ببینه.

 

___

داشتم توی آشپزخونه حرکت‌می کردم

که قوزک پام پیچ خورد و افتادم.

افتادنم شبیه فروریختن یکی از برج های دوقلو بود.

پام پیچ خورد و به حالت نشسته در اومد و روی اون زانوم فرود اومدم‌ و شبیه کسی بودم که یه دفعه تصمیم گرفته بشینه روی زمین.

یه فرو ریختن کامل.

بابامم از اونور غر میزد که وقتی جیزی میریزه رو زمین پاک‌نمی کنید و همین باعث می شه لیز بخورید.

وقتی گفتم خودم افتادم و زمین مشکلی نداشت

مامان و بابام شروع کردن به غر زدن راجع به شیر نخوردن🙄

فقط مزه ی شیر رو دوست ندارم ولی خب بقیه ی مشتقاتش رو می خورم، کوتاه بیاید دیگه.

هوف

__

یه پسرخاله دارم تایپش تایپ پسرای گوگولی کره ای

واقعا امیدوارم بزرگتر که بشه هم همین طور بمونه.

: )
© من نوشت