من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

تولد

جمعه هجدهم تیر ۱۴۰۰، 2:37

امروز تولد دوستم بودم.

بعد از مدت ها رفتم خونه ی کسی.

این قدر ازش عکس گرفتم که دستام سرویس شد.

خیلی دوست داشت که از تولدش عکس داشته باشه

و چی بهتر از این.

کلی عکس گرفتم ازش دیگه😁.

_

چقدر احساسات متناقضی دارم

توی چند راهی گیر کردم.

__

این روزا که وقت و بی وقت نمی تونم

اینستا و توییتر  چک کنم زمان بیشتری

برای فکر کردن دارم.

فکر کردن به همه چی.

 گاها حسرت می خورم و گاها شاد می شم.

خیلی چیزا رو به جای جنگیدن، تصمیم‌به سازش گرفتم.

قبول کردن این که یه سری چیزا دست آدم نیست و نباید

الکی به اگرها فکر کرد، خیلی سخت و مهم‌بوده برام.

برای تغییر این بودن هایی که دستم نبوده چکار می تونم بکنم؟

تلاش. ولی تلاش توی کدوم راه؟!

__

دیروز از کنار کافه ای که اولین دیت اونجا بود گذشتم.

هیچ جا نگفتم ولی اینجا بگم،توی دیت اول نزدیک تصادف کنم-_-

از جاده داشتم رو می شدم موتوری اومد تا چند میلی متری م و خدارو شکر ترمز کرد. 

میزد بهم بدبخت می شدم😂 که اون وقت روز براچی اونجا بودم🚶‍♀️

خیلی عجیب بود اون کافه و خیابون.

بعد از حدود دو سال از اونجا گذشتم و برای اولین

از جایی خاطره داشتم. خاطره ی متفاوت.

ناراحت نشدم و بی تفاوت بودم.

امروزم دوستم زنگ زد که اکسش به زور تونسته شمارش

رو گیر بیاره و از سربازی زنگ بزنه که تولدش رو تبریک بگه.

هر چند هیچ دلیلی برای این کار وجود نداره ولی خب...

___

کتاب طراحی گرفتم، خیلی قشنگ و سختن طراحاش

چقدر امیدوارم که تمومش کنم و خوب بتونم بکشمشون.

___

 

: )
© من نوشت