تفاوت
این قدر با دخترخاله ی دهه هشتادی م
متفاوتم که انگار من دهه شصتم و اون دهه هشتاد.
البته من یکم تک بعدی م یا شاید متفاوت بعدی
هیچ وقت لوازم آرایش جز علایقم نبوده
هیج وقت دنبال جینگول پینگول نبودم
در عوض درباره نویسنده ها، کتاب و ادبیات و
فلسفه کسی بخواد حرف بزنه
می تونم همراهی ش کنم.
اکثر اوقات اینقدر ذهنم مشغوله که
روتین های زندگی رو ممکنه یادم بره.
هر یه مدت سعی می کنم منم یاد بگیرم
لوازم آرایش داشته باشم، پیجا و آموزش های مختلف رو نگاه می کنم
ولی برای یه مدت کوتاه دووم میارم
بعد از اون ولش می کنم
همه رو آنفالو می کنم
. احساس می کنمچقدر بیخودن و نیازاصلی من نیستن.
و ولوازمم خراب میشن🤦♀️.
از این که ارزش های جامعه متفاوتن و من دختر بی دست و پایی نشون داده می شم متنفرم.
دوست داشتن اون چیزا و مطالعه داشتن هیج منافتتی با هم ندارن
فقط من نمی تونم مدیریت کنم و بدتر از اون علاقه ندارم
و ارزش های جامعه هم فرق دارن.
و من از این دید که جامعه داره متنفرم.
به سلامت پوستم و زندگی م خیلی اهمیت می دم
و بیشتر خرج این چند سال اخیر بابت همینا بودن
ولی سالمِ ساده هستم.
کاش سالمِ کمی قرتی بودم.
حقیقتا اونجور خودمم راضی تر بودم.